P

P10
ساعت ۸ صبح.
خونه هنوز بوی سکوت میده. اون سکوت گرون و تمیزی که تو عمارت‌های بزرگ می‌پیچه، جایی که حتی صدای قاشق هم حساب‌شده‌ست.
جی‌یون روی مبل تک‌نفره‌ی همیشگیش نشسته. پا روی پا. ستون فقرات صاف. انگار حتی وقتی تنهاست هم باید دنیا رو مدیریت کنه.
فنجون قهوه رو نزدیک لب‌هاش میاره، بخار ملایمی بالا میره و برای لحظه‌ای صورتش رو محو می‌کنه. آیپد روی پاشه، انگشتش آروم روی صفحه می‌لغزه. اسم‌ها. عددها. انتقال‌ها. گزارش‌ها.
همه‌چی تحت کنترله.
نگاهش ناخودآگاه میره سمت ساعت دیواری.
۸:۱۲
چشم‌هاش چند ثانیه بیشتر از حد معمول روی عقربه‌ها می‌مونه.
سرش رو بدون عجله برمی‌گردونه سمت یکی از خدمتکارها که کنار دیوار ایستاده.
جی یون:چه‌رین رو صدا کن بیاد برای صبحونه.
صدای خدمتکار کمی پایین‌تر از معمول:
*چشم، خانوم.
جی‌یون از جا بلند میشه. قدم‌هاش منظم، پاشنه کفشش روی کف سنگی صدا میده. نه تند، نه کند. دقیق.
صندلی میز غذاخوری رو می‌کشه عقب. دستش هنوز روی پشتی صندلیه که
صدای دویدن.نفس‌نفس.
*خا… خانوم… بانوی کوچک… تو اتاقشون نیستن!
حرکت دست جی‌یون متوقف میشه. همون‌طور نیمه‌خم باقی می‌مونه. بعد خیلی آهسته صاف میشه.
سرش بالا میاد.
جی یون:چی گفتی؟
*اتاقشون خالیه… گوشی‌شونم رو تخت نیست…
هیچ فریادی در کار نیست.
فقط یه مکث.
جی‌یون گوشی‌شو درمیاره. اسم چه‌رین روی صفحه روشن میشه.
تماس.بوق…بوق…بوق…
سکوت طولانی‌تر از حد معمول.
«مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد...»
تماسو قطع میکنه. گوشی آروم داخل جیب کت جا می‌گیره.این بار قدم‌هاش فرق داره.سریع نیست. سنگین‌تره.در اتاق چه‌رین با یه حرکت باز میشه.
بوی عطر دخترونه هنوز تو هواست.
چند لباس روی تخت پخش شده. یکی از کفش‌ها وسط اتاق افتاده. کشوی میز آرایش نیمه‌بازه، رژ لب باز مونده. انگار عجله بوده. یا بی‌نظمی عصبی.
اتاق لباس بهم ریختس، چند لباس نیست.
چشم‌های جی‌یون روی تک‌تک جزئیات می‌چرخه. نه از سر نگرانی… از سر تحلیل.
لب پایینشو خیلی کم گاز می‌گیره.یه نیشخند کمرنگ گوشه لبش می‌شینه.
جی یون:تهیونگ.
چند ثانیه بعد قامت بلندش پشت سرش دیده میشه.
تهیونگ:دستور؟
جی‌یون هنوز به اتاق خیره‌ست.
جی یون:رفته پارتی یا کلابی. برو همه‌جا رو بگرد. هرجایی که تا حالا نفس کشیده.
تهیونگ:چشم.
در بسته میشه.اتاق ساکت میشه.اما اون سکوت دیگه آروم نیست.
------------
چند ساعت بعد.هیچ خبری.هیچ رد قطعی.
نه تو کلاب‌های همیشگی. نه تو خونه دوستاش.
جی یون از جلوی یه ساختمون میاد بیرون، اخم تو صورتش سنگینه.با یکی تماس میگیره،
جی یون:چه‌رین پیش توئه؟
صدای جی‌یون آرومه. زیادی آروم.
اون طرف خط، صدای جین می‌لرزه:
جین:چی؟! نه! چی شده؟!
جی یون:نیست. گم شده....
و تماس قطع میشه. بدون توضیح اضافه.
-----------
ویو جین
دانشگاه شلوغه. دانشجوها می‌خندن. زندگی عادیه، البته برای اونا جین به ساعت مچی‌ش نگاه می‌کنه. ۲۰ دقیقه تا شروع کلاس مونده
دستش روی پیشونی‌ش می‌ره. نفس عمیق.
جین:لعنتی…
غرورش میگه دخالت نکن.ولی تصویر چه‌رین تو ذهنش میاد. اون خنده‌های بی‌پروا. اون دختر لجباز.
بدون فکر اضافیه دیگه ای کلاسو کنسل میکنه میره سمت ماشینش، ماشین روشن میشه. پدال گاز تا ته فشار داده میشه به سمت گانگنام حرکت میکنه....
----------------
ویو یک ساختمان در گانگنام
هوای داخل سنگینه. بوی سیگار و چرم.
چند مرد کت‌وشلوارپوش روی مبل‌های چرمی نشستن، حرف‌هاشون حساب‌شده، جدی.
در ناگهانی با شدت باز میشه، صداش تو سالن می‌پیچه.
*تو دیگه کدوم خری هستی؟؟؟
چند نفر نیم‌خیز میشن.
جین وسط سالن وایساده، نفسش تنده، فکش قفل.
جین:اون رئیس کله‌خرتون کجاست؟؟؟
مردی آروم از روی مبل بلند میشه. نه عجله، نه ترس.
کت‌وشلوار مشکی، پیراهن مشکی که چند دکمه‌اش بازه. سیگار بین انگشت‌هاش می‌سوزه. چشم‌هاش خمار، ولی پشت اون خمار بودن یه هوشیاری خطرناک خوابیده.
گوشه لبش کمی بالا میره
نامجون:من اینجام… خوشگله.
برای یه ثانیه خیلی کوتاه، جین مکث می‌کنه. خاطره ها و گذشته، توی سینه‌ش می‌لرزه.
ولی سریع خودش رو جمع می‌کنه. چند قدم جلو میره. فاصله‌شون کم میشه.
جین:چه‌رین گم شده.....
سیگار از بین انگشت‌های نامجون جدا میشه. خاکستر می‌ریزه.
خمار بودن از چشم‌هاش پاک میشه.
نامجون:چی؟
جین:باید پیداش کنیم. وگرنه جی‌یون کل کره رو به آتیش می‌کشه!
سکوتی میاد که حتی صدای نفس کشیدن هم توش شنیده میشه.
نامجون چند ثانیه فقط به صورت جین نگاه می‌کنه. دنبال دروغ می‌گرده. پیدا نمی‌کنه.
آروم میگه:
نامجون:همه بیرون.
یکی از رئیس‌های باند می‌ایسته:
*یا کیم شی، مذاکره چی میشه؟
نگاه نامجون سرد میشه. خیلی سرد.
نامجون:فعلاً یه دختر گم شده و یه ماشین قتل متحرک مهم‌تر از این مزاکره‌ست.

ادامش در کامنتا
دیدگاه ها (۸)

ادامهp10در شیشه‌ای مرکز مراقبت پوستی آروم پشت سر جی‌یون بسته...

P11جی‌یون جلوی ویلا ترمز می‌کنه.ماشین کامل نمی‌ایسته، یه ذره...

P9فردا اون روز، ساعت ۱۱ شبه.اتاق جی‌یون ساکته.نور چراغ مطالع...

P8ساعت ۲:۰۳ بامدادهکلاب نفس می‌کشه.بیس آهنگ مثل ضربان قلب یه...

P7دو ساعت از وقتی جی‌یون وارد اتاق کارش شده می‌گذره.و الان د...

P7دو ساعت از وقتی جی‌یون وارد اتاق کارش شده می‌گذره.و الان د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط