My Vampire Mate Season 2 part : 79

شیشه ی ضخیم سیاه بالای سرشان خرد شد
نور خورشید به داخل رخنه کرد
دمیستریو بی حرکت ماند انگار از ا از اینکه جلوی خورشید مانده مات و مبهوت مانده بود
اِما غوز کرد و با بدن او خودش را پوشاند، وقتی پدرش قصد فرار داشت تقلا کرد تا او را همانجا نگه دارد ولی حتی در حالی که شروع به سوختن کرده بود هم نیرومند بود
دمیستریو هر دویشان را بسمت سایه تلپورت کرد
جایی که شمشیرها قرار داشتند
پرید، شمشیر را گرفت و پشت سرش ایستاد
آن را در بالا تنه اش فرو کرد و در حالی که استخوان ها را
میبرید تقریبا در حال خندیدن بود.
سپس همانطور که به او بودند خودش را مجبور کرد که شمشیر را درونش بچرخاند
دمیستریو افتاد
آن را بیرون کشید و بالای سرش ایستاد آماده شد دیگری را فرود بیاورد و در همان حال دید که دمیستریو از پایین کاملا متحیر به او خیره شده
تلاش کرد تا روی یک زانویش بلند شود که این به اندازه ی جهنم او را وحشت زده کرد پس شمشیر را با نهایت سختی که میتوانست درون قلبش فرو کرد
نیرویش او را به پشت برگرداند و روی زمین سنگی کاشت
از قلبش سنجاق شده و مثل خمیر دراز کشیده بود.
دمیستریو اینچنین نمیمرد
میدانست که باید سرش را جدا کند
شمشیر دیگری را دید
هنگامی که پایین میرفت لرزید و هنوز هم چیزی که اتفاق افتاده و چیزی که در شرف وقوع بود را باور نمیکرد
وقتی برگشت صورتش مچاله شده بود
خون سیاه دور او را گرفته بود
باید از آن میگذشت
صورت دمیستریو عوض شده و ملایم تر شده بود کمتر خوفناک شده بود
چشمانش را باز کرد و آنها آبی آسمانی بودند
◇ آزادم کن
+ آره حتما
◇ نه...منظورم اینه که منو بکشی
+ چرا؟
اِما نالید
+ چرا اینو میگی؟
◇ فرار از گرسنگی...فرار از خاطرات فرار از هر خاطره ای که از من وحشت دارن..
به در کوبیده شد
دمیستریو نالید
◇ مارو تنها بزارین
سپس بسمت اِما صدایش را پایین آورد
◇ سر کمر و پاهامو قطع کن.... وگرنه بازم میتونم بلندشم....اشتباهی که فیوری کرد
فیوری؟
غريد
+ تو کشتیش؟
◇ نه شکنجه شده....قرار نبود بتونه این مدتو تحمل‌ کنه.....
+ کجاست ؟
◇ هیچوقت نمیدونستم لوتاری حواسش به این بود...سر، کمر پاها
+ نمیتونم فکر کنم!
قدم زد... بخاطر فریا... فیوری زنده بود
◇ اِما این مارو بکن
+ گوش کن من بهترین کاری که بتونمو میکنم
مگر قرار نبود تمام راه دارت ویدر { شخصیتی خیالی در
مجموعه تخیلی جنگ ستارگان اون از مشهورترین
شخصیت های پلید در تاریخ سینماست و طبق اکثر نظر سنجیهای مردمی ، ویدر در جایگاه اول پلیدترین شخصیت های سینمایی تاریخ قرار گرفته} را برود... نه اینکه راهنمایی اش کند تا چطور او را بکشد
واقعا او را بکشد
سرش یک چیز بود ولی کمر و پاهایش؟
واقعا در این حد قدرتمند شده بود؟
+ و بی صبریت هیچ کمکی به این وضعیت نمیکنه
◇ مادرت از غم مرد...چون من نتونستم جلوی اینو بگیرم تو میتونی تمومش کنی
با نفسی عمیق بالای سرش ایستاد دسته شمشیر محکم گرفت
بزن، مثل چوب بیس‌بال
هرگز بیسبال بازی نکرده بود
' لعنت، اوه آره! '
کادرین همیشه شمشیر را شل و مچ دستانش را نرم نگه میداشت
' من كادرین نیستم مثل خون آشام فکر کن، چی بین تو خانوادت و کسی که عاشقشی ایستاده؟ سه بار تکه تکه کردن '
فقط سه ضربه‌ی شمشیر
هر چه دمیستریو بیشتر التماس میکرد این مسئله سخت تر میشد
چشمانش شفاف شد و صورتش از شر حالت تهدید آمیز قبل خلاص شده بود
حالا شرور بنظر نمیرسید
فقط موجودی دردمند
بی توجه به خون کنارش زانو زد
+ چه نوعی از تجدید قوا...
از بین دندان هایش غرید
◇ این کارو بکن دختر
او را به عقب برگرداند
دوباره در کوبیده شد
◇ اونا نمیتونن به اتاق من طی الارض کنن ولی میتونن درو بشکنن، وقتی بتونن درو بشکنن...... میگیرنت و به عنوان غذا نگهت میدارن... تا وقتی از غم بمیری.... یا آیوو تورو به کشتن مجبور میکنه و تغییرت میده
اوه لعنت نه!

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
و اینکه حدوداً 15 تا پارت فکر کنم مونده تا پایان رمان لطفاً زود به زود حمایت هاتون به 30 تا یا بالای 30 تا برسونید من واستون زود پارت جدید بزارم و انشاالله رمان جدید رو شروع کنم واستون
دیدگاه ها (۳)

My lovely neighbor part : 40

My lovely neighbor part : ۳۹

My Vampire Mate Season 2 part : ۷۰

My Vampire Mate Season 2 part : 71

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط