‌همه چیز از خنده‌ی دلبرانه‌ی تو آغاز شد...

‌همه چیز از خنده‌ی دلبرانه‌ی تو آغاز شد...


واردِ فصلِ "من"شديم جانم
فصلى كه تا چشم باز كردم،
همه چيز نه سياه بود،
نه رنگى!
سپيدِ سپيد بود...
فصلِ تو گذشت
نشد در پاييزِ تو دل ببنديم
بيا و فصلِ مرا امتحان كن...
"باش"
تا با بودنمان،
زمين و زمان را سپيد كنيم...


#جهان_کوچک_من❦‌⃟🌎
‌
دیدگاه ها (۱)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

جناب قالیبافامیر ابراهیم رسولی مشاور قالیباف ( همونی که میگ...

دختری که ملکه ی جهنم شد

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁷﴿ویو راوی﴾یک...هم‌زمان با زمزمه‌ی جونگ...

اسم رمان گوهر مارگارتا فصل 1از زبان لوسین لوسین : نیکولاس با...

پارت ۶داشتم نگاه جونگ کوک میکردم که یهو از پله ها سر خوردم و...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 2+میگم لارا•جونم بگو+نمی...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط