دختری که ملکه ی جهنم شد

پرسفون، دختر دیمیتر، الهه‌ی حاصلخیزی و بهار بود؛
دختری که هرجا قدم می‌گذاشت، گل‌ها شکوفه می‌زدند و زمین دوباره نفس می‌کشید.
یک روز، در دشتی پر از گل، پرسفون زیباترین گل را دید؛ نرگس.
خم شد تا آن را بچیند...
اما ناگهان زمین زیر پایش شکافت.
از دل تاریکی، ارابه‌ای سیاه بیرون آمد.
هادس، فرمانروای جهان مردگان، آمده بود.
پرسفون وحشت‌زده فریاد زد:
«مادرم مرا پیدا می‌کند.»
اما هادس دستش را گرفت و گفت:
«می‌دانم. به همین دلیل باید قبل از رسیدنش تو را با خود ببرم.»
او پرسفون را به جهان زیرین برد؛ جایی که خورشید نمی‌تابید، رودخانه‌ی استوکس از میان تاریکی می‌گذشت و ارواح مردگان در سکوت پرسه می‌زدند.
در زمین، دیمیتر دیوانه‌وار به دنبال دخترش می‌گشت.
روزها گذشت.
ماه‌ها گذشت.
و دیمیتر، از غم دخترش، زمین را نفرین کرد.
گل‌ها پژمرده شدند.
درختان میوه ندادند.
مزارع خشک شدند.
زمستان برای اولین بار بر زمین نشست.
خدایان فهمیدند اگر پرسفون برنگردد، انسان‌ها از گرسنگی نابود می‌شوند.
پس به هادس فرمان دادند او را آزاد کند.
هادس لبخند زد.
چون می‌دانست یک راه وجود دارد که پرسفون دیگر نتواند برای همیشه از جهان زیرین فرار کند.
او چند دانه انار به پرسفون داد.
پرسفون می‌دانست نباید بخورد.
اما شش دانه برداشت.
وقتی به سطح زمین برگشت، مادرش او را در آغوش گرفت.
اما دیمیتر ناگهان پرسید:
«دخترم... چیزی در آنجا خوردی؟»
پرسفون سکوت کرد.
سپس آرام گفت:
«شش دانه انار.»
چهره‌ی دیمیتر تغییر کرد.
پرسفون دیگر کاملاً متعلق به دنیای زندگان نبود.
پس قرار شد شش ماه کنار مادرش روی زمین بماند و شش ماه دیگر به جهان زیرین بازگردد.
هر بار که پرسفون بازمی‌گردد، زمین دوباره سبز می‌شود.
و هر بار که به هادس می‌پیوندد، دیمیتر سوگوار می‌شود و زمستان فرا می‌رسد.
اما چیزی در پرسفون تغییر کرده بود.
او دیگر همان دختر معصومِ روز اول نبود.
او تاریکی را دیده بود.
و از آن نترسیده بود.
دختری که یک روز با گریه وارد جهان مردگان شده بود، حالا با تاجی از جنس تاریکی از آن بیرون می‌آمد.
او دیگر فقط دختر دیمیتر نبود.
او پرسفون بود؛ ملکه‌ی جهان مردگان.
دیدگاه ها (۴)

‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌...

برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آ...

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت چهــآردهـم بیسـت جو...

این بخش راجع به دانه ی عشق تاریک است که چی هست و چه کار کرد بیشتر توضیح است خواستی بخون نخواستی نخون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط