دل‌خوش بودم حداقل در این سرمای زمستان دستانت هستند؛ تا دس

دل‌خوش بودم حداقل در این سرمای زمستان دستانت هستند؛ تا دستانم را گرم‌ کنند اما در
آخر من ماندم و جیب‌ لباس‌هایم.
دیدگاه ها (۰)

کاش الان پیشم بودی داداشکاش بودی و می‌دیدی چقدر حالم بدهکاش ...

تنهام گذاشتی داداش ولی بهت قول میدم خیلی زود میام پیشت

با تو بر روی صخره‌، بی هراس رقصیدم ..و ترس را دروغگو خواندم ...

میخندی اوژنی

وقتی که هنوز با این اسکل اشنا نشده بودم یه بار دوستم زد دابی...

سفیر کبیر Grand Ambassador

همه گویند تو در دلی اما تو در دل نیستی زیرا جنگ تو :خانه مغز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط