با یک دل ویرانه و تنهای بی تو

با یک دل ویرانه و تنهای بی تو
در بین مردم گشته‌ام رسوای بی تو

ماندم چه خاکی بر سرم کرد این جدایی
بر من چه‌ها می‌آید این فردای بی تو

آتش به جانم می‌زند درد نبودت
شمعم که می‌سوزم همه شبهای بی تو

مجنونم و راهی بجز آوارگی نیست
لیلی چه بر من رفت در صحرای بی تو

گرمای عشقت در دلم جانی دگر بود
حالا من و یک سینه غم ، سرمای بی تو

بعد از تو دیگر در تن و جانم رمق مُرد
من ماندم و تنهایی و دنیای بی تو



🌱
دیدگاه ها (۰)

• تو مرا یاد کنی یا نکنی• باورت گر بشود ؛ گر نشود• حرفی نیست...

*  *شده در قلب کسی،*   جلوه ی مهتاب شوی ؟...       *شده بر ت...

پنج شنبه است و ياد درگذشتگاناَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط