رمان: ببر من p1

رمان: ببر من p1

+: پیاده شو

ویو_

پیاده شدم وقتی که کلاهشو در اورد دوست داشتم بخورمش انقدر جذاب بود بعد باهم رفتیم تو کسایی که اونجا بودن پچ پچ میکردن که یه مدل شرکت طراحی خیلی معروف با یه خواننده خیلی معروف بیان با هم کافه اما ما اصلا برامون مهم نبود و رفتیم نشستیم و بعد چند دقیقه که صحبت کردیم گارسون اومد و ما سفارش دادیم و تهیونگ یه حرفی زد که باور نمیکردم گفت

+: ات یه موضوعی هست که میخوام بهت بگن

_: چیشده ؟

+: من ازت خوشم میاد

_:تهیونگ میفهمی چی میگی

+: اره از موقعی که دیدمت عاشقت شدم

_: من باید فکرام رو کنم

+: ات میدونم که روم کراش داری

_: چی من ؟

+: اره

_: نکنه اینم سوا گفته

+: اره خودش گفت (خنده )

_: اگه دستم بهت نرسه سوا

+: ( خنده ) نیاز به فکر کردن نداره بگو دیگه

_: خب م..نم ازت خوشم میاد

+: میدونستم

_: خب بزار برات لقب بزارم تو که برای من گذاشتی

+: هرچی دوست داری بذار

_: اممم اها ببر من

+: ببر من ؟

_: اره ببر من چون بهت میاد

+: باشه

_: خب بعد اینکه خوردیم نمیخوای ببریم یه دور بزنیم

+: باشه میبرمت

ویو+

بالاخره تونستم مطمئن بودم قبول میکنه اگه به سوا بگم بال در میاره

ویو_

گوشیم داشت زنگ میخورد سوا بود جوابش رو دادم

_: سلام سوا

$:سلام خوشگل من

_: بی مزه چیکارم داشتی

$: گفتم بریم بیرون

_: اومدم کافه

$: با کسی رفتی یا تنهایی ؟

_: یه نگاه به ته کردم و گفتم نه

$: کلک با کی رفتی

_: با داداشت

$: داداشم؟

_: خودتو نزن به اون راه تهیونگ همه چیزایی که درمورد من گفته بودی رو گفت فقط دعا کن دستم بهت نرسه

$: واقعا حالا مگه چیشده

_: چیشده دوست دارم لهت کنم

$: اینا رو ول کن بگو کجایی منم بیام حوصلم سر رفته

_: کافه ...........

$: باشه تا ده دقیقه دیگه اونجام بای

_: بای

که تهیونگ گفت

+: کی بود ؟

_: سوا بود گفتش میخواد بیاد اینجا حوصلش سر رفته

+: اها

_: خب ببر من چخبر

+: به لقبم چه زود عادت کردی خانم پرنسس

_: دیگه دیگه راستی اعضا چطورن

+: اونا هم خوبن میخوای زنگ بزنم جونگکوک بیاد

_: جونگکوک اره بگو بیاد با سوا گرم بگیره ولی فکر بد نکنه

+: نه بابا
ویو +

زنگ زدم جونگکوک یه ثانیه نشد جواب داد

+: چخبر داداش من

&: یه سلام ندی

+: همین که بهت زنگ زدم از خدات باشه

&: کجا رفتی ؟

+: اومدم بیرون برای چی ؟

&: اومدم دنبالت نبودی

+: اومدم بیرون

&: باشه منم سوا رو دارم میبرم بیرون

+: سوا ؟

&: اره موقعی که داشتم میرفتم سوا اومد گفت ببرمش یه جا

+: میخواد بیاد پیش ما تو هم بیا

_: با کی رفتی

+: خودت بیا میفهمی

&: باشه اومدم بای

+: بای


ادامه دارد .‌‌................
دیدگاه ها (۰)

لباسی که پوشیدی

رمان: ببر من p3ویو _خیلی خو...

فیک ته شاهزاده کوچولو

part:¹⁵ معاینت کرد...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط