گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن‌چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی..!
دیدگاه ها (۷)

آفتاب را به من بسپارو فرداها را به دست هایمدیروز‌ها را در جی...

در دیده به جای خواب، آب است مرازیرا که به دیدنت شتاب است مرا...

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلاً به تو افتاد مسیرم که ب...

تو گل سرخ منیتو گل یاسمنیتو چنان شبنم پاک سحری ؟نه؟از آن پاک...

شعرمون نشه?

‌ #دلنوشته_رمضان #سحر_نهم .....✍ ساعت ها خواب نمی مانند...ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط