خانوم کوچولو ♡:)

خانوم کوچولو ♡:)
part.2.
اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کردم و حالا علامت دادم
شیشه هم شکست و تیرا شلیک شدن به سمت اونا (بی تی اس) دویدم جوری که جلوی همشون باشم و پوق
همونطور که انتظارشو داشتم نزدیک بود تیر به کوک خوشگله بخوره الان خورد به دست من لعنتی درد داره
همه بادیگاردا بیهوش شده بودن و مین فقط زنده بود و پسرا .خواهرم و یوک (یوک داداش یونگی) هم طبقه بالا در امان .
از پسرا دور شدم و رو یه روی مین واستادم

+..اقای مین بزرگ ترین اشتباه شما این بود که منو پدرمو هم دست دونستین ..

بابام که هنوز از اینکه بادیگاردای خودشم رو زمین بود تو شک بود
گفت..چه غلطی داری میکنی..

+..من فقط دارم نابودتون میکنم ..

اقای مین که فهمید پسرا محافظت کردم رفت با پسرا پشت من بر گشتم سمتشون که

باباش..یک قدم دیگه بردار تا خواهرتو بکشم ..
با ترس برگشتم سمتش که دیدم تفنگش رو رو سر خواهرم گذاشته و اون با بی حالی داره گریه میکنه یهو افرادم پشت بابام ظا هر شودن اونا قرار بود نزارن دست بابان به اون برسه به هیون نگاه کردم که سر دستشون بود که
گفت.. متاسفم..
نگاهم دوباره رو خواهرم نشت
٪..کیم جونگ وو..《داره خواهر یون وو رو صدا میزنه》
بله اینم از نامزد واقعی خواهرم
الان همه ۱۰۰۰تا سرباز که کمین کرده بودن اومدن بیرون دور تادور واستاده بودن و تفنگاشون سمت بابام بود

کیم..اگه نگی تفگاشونو بندازن خواهر هرزتو میکشم ..

٪..اسم مادرتو رو عشقم نزار عوضی..

کیم.. تو خفه شو تا تمومش نکردم ..

اروم اسلهمو داشتم میاوردم پاین خواهرم داشت میگفت این کارو نکنم قبل اینکه کامل بزارمش زمین
توپ
صدای فریاد سوهو
٪..جونگ ووووووووو..

سرما با ترس اوردم بالا با دیدن جسم بی جان خواهرم اشک تو چشام حلقه زد با ناباوری به صورت پدرم نگاه میکردم جونگ وو رو ول کرد و یه قدم برداشت به جلو که صدای ضعیف خواهرم تو گوش همه پیچید
..یون وو بخاطر مامان تسلیم نشو..
و قبل اینکه ادامه بده بابام دوتا تیر دیگه بهش زد
اقای مینم الان تفنگشو رو بابام گرفته بود
با بام برگشت سمتم که یه تیر زدم تو شکمش
افتاد زنیمین چون پاشم زخمی بود
٪..یون وو من..

+..ازادی..《حرفشو قطع کرد 》

سوهو تفنگشو انداخت به سمت خوهرم دوید و جسمشو بغل کرد ون تفنگو رو سر بابام نشونه گرفتم

+..تو الان جلو چشای من خواهرمو کشتی دختر بزرگ خودتوووو..

کیم .. همش تغسیر خودته هم خواهرت هم مادرت..
+..ببند دهنتو ..

کیم..دروغ میگم تو به مادر خودت شلیک نکردی منم اینکارو بادخترم کردم حالا بی حسابیم..《با تمسخر》

+..من حاظر بودم بمیرم ولی این کارو نکنم..

کیم.. ولی کردی..

+..چون واستون سوئتفاهم شده توضیح میدم اخر عمرت از همون لحظه که تفنگ دست یه بچه ۵ ساله دادی و گفتی اگه مامانشو نکشه میمیره قسم خوردم اولین کسی که می کشم تو باشی و تا الان دستم به خون هیچکس الوده نشده من قسم خوردم تمام مافیا هارو نابود کنم که هیچ کس دردی که من کشیدمو نکشه و این دلیلیه که همه ی افرادت مردن و در مورد مامان مامان خود کشی کرد کسی که ماشه رو کشید من نبودم خودش بود..《با داد》

کیم.. تو که واقعا قرار نیست پدرتو بکشی مگه نه؟؟؟‌..

+..اره پدرمی تو همون پدری هستی که جای نوازش و بوسه به مشت و کتکت میگرفتی همون پدری که مادرمو ازم گرفت خواهرمو ازم گرفت بچه گیمو ازم گرفت همون پدری که ارزو میکنم هیچ وقت نداشتمش الانم نوبت منه که عمرتو ازت بگیرم مجبور بودم تموم این سالها وانمود کنم عاشعتم ولی ازت حالم بهم میحوره از نسبتی که بامن یا مامان داری حالم بهم میخوره عوضی ..

تفنگو مهکم کردم روی پیشونیش که یکدفعه
یه تیر خورد تو سرش
برگشتم ببینم کی زده با اقای مین روبه رو شرم رفتم جلو
+..با کدوم اجازه ای همچین کاری کردین اون مال من بود..《با داد 》

(صدای اژیر پلیس)

سرم گیج میره
مین..دخترم من اینو گردمن میگیرم ولی بقیه..

+..خودم به پلیس زنگ زدم بقیه نمردن اونا تمام مافیا های اسیا هستن بیهوشن پلس میگرشون ولی شونا اجازه نداشتید دخالت کنید..《حرفشو قطع کرد 》

چشام سیاهی رفت اوفتادم زمین که یکی منو تو بغلش گرفته بود صب کن اون جئون بود
(نکته اگه تیر های بیهوشی به جای گردن به مثلا قلب و مغز ادم بخوده میمیره به همین دلیل یون وو با دستش جلوی تیر را گرفت که جونگ کوکمون چیزیش نشه )


ادامه دارد.........

"این هفته به دلیل نداشتن اینترنت پارت ها اپ نشدن جبران میکنم و پارت بعدو پنج شنبه اپ می کنم "
دیدگاه ها (۰)

رز ابی من♡:)part.4.ماشین تهیونگ آروم جلوی عمارت بزرگ خانوادگ...

My friend ♡:)part.23همه ی اعضا رفتم منم دنبالشون تو لابی شرک...

💜 آرمی‌ها، باید به جونگ‌کوک رأی بدیم! 🐰👑هر رأی ما مهمه، پس ب...

جی کی 🫠🫠🫠

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

نام: قرارداد نفرتPart:74چند ساعت بعد...همه دوباره به اداره پ...

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

پارت ۳۲

خانوم کوچولو ♡:)part .1.شخصیت ها کیم یون وو : دختر داستان ما...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:28...یه ساک کوچی...

★ازدواج من و بابات؟...p¹مین‌یون اومد سمتم و گفت:"بابا الان م...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط