خانوم کوچولو ♡:)
خانوم کوچولو ♡:)
part .1.
شخصیت ها
کیم یون وو : دختر داستان ما ۱۵ سالشه که باباش مافیاست و همه ازش میترسن وقتی بچه بوده باباش چون بتونه جانشینش بشه مجبورش می کنه مادرشو بکشه ولی مادرش خودش خودشو می کشه جوردی که انگار اون کشته و اون تا حالا کسی رو نکشته و تمام کسای که باید می کشته رو بیهوش کرده و ازشون خواسته تا زمانی که پدرشو نکشته خودشونو نشون ندن♡~~
جئون جونگ کوک : پسر قشنگمه ۱۷ سالشه و چیز زیادی راجبع مافیا نمی دونه فقط می دونه باباشو یه مافیا دزدی ده که دختر بوده امشب هم عروسی برادر دوستشه عروسی داداش یونگی ♡~~
تا ریخ اپ: پنج شنبه ها ♡~~
( از دید یون وو *
از دید جونگ کوک &
حرفای جونگ کوک _
حرفای یون وو + )
*ساعت ۸ بعد از ظهره و من تازه رسیدم عروسی خواهرم تبق معمول عروسی به اجبار پدرمه و داره زندگی اونو به گند میکشه فقط چون رابطش با اقای مین بهم ریخته بود داره زندگی دخترش که تازه فهمیده بود عشق چیه رو نابود میکنه و من قتعا اون فک میکنه هرکار بگه می کنم ولی اوردن تفنگ به عروسی مگه چقدر چیز سختیه درسته قراره اینجا رو به خون می کشیم طبق داده ها
هیچ ادم معمولی امشب اینجا حظور نداره واسه همین شروع می کنیم ...
در همین فکره که شونم خورد به یک کسی افتادم زمین
+..اووه ببخشید خوردم بهت..
بر گشت سمتم وایییییی چه جیگری بود
_..اشکال نداره خانوم کوچولو بزار کمکت کنم..
چه جنتل من صب کن این پسر اقای جئونه کمکم کرد بلند شم
_..خوبی اسیبی ندیدی..
+..نه ممنون ولی میشه بپرسم شما چطوری اومدین تو مهمون یعنی مننظورم اینه که چیکاره ی عروس دامادین ؟؟.. 《با من من》
_..من دوست داداش دامادم ..
+..اها ببحشد من باید برم ..
دویدم سمت دست شویی زنگ زدم به سول
^ ..بله مشکلی پیش اومده..
+..احمق خر مگه نگفتی جز مافیا ها کسی نو مهمونی نیست..
^..مطمعنم نیست جز مین یونگی که داداششه که خبرنداره بابا مافیاست لیست رو ۵ بار چک کردم ..
+..پسر اقای جئون و بقیه دوستای یونگی..
^..چی؟؟؟؟..
+..الان کدوم گوری هستین ..
^..جایی که باید بشیم همه مون پشت ششیه های تالار حدف ها رو نشونه گرفتیم منتظر دستور شماییم ..
+.. فک کردی تا زمانی که اونا اینجان دستو حمله میدم ..
^..ولی دیگه فرستی نداریم هممون فقط مافیا هارو نشونه گرفتیم و این تیرا فقط تا ۲۴ ساعت بیهوششون میکنه ..
+..در صورتی که بخوره به گردنشون بی هوششون می کنه اگه به قلبشون بخوره چی میمیرن ..
^..خانوم فک کنم واس۶ نگه داشتن نقشه دیره چون چون ...
+..چون چی؟..
^..پدرتون الان با اسلحه وارد شد و ماخوا کار اقای مینو تموم کنه جلوی بجش ..
+..منتظر علامتم باشن حمله می کنیم ..
زدم بیرون از دستشویی کاری نیست فقط نباید بزاری تیر بهشون بخوره اونا هفت نفرن که اگه با خواهرمو مین یونک (داداش یونگی) و باباش ، بخوایم زنده نگهشون داریم سختنه خواهرم و یودک رو بقیه نجات میدن ولی بقیه به احده ی منه
اناشن هر هفتا شون جلوی میز خوراکیان رفتم کنارشوم به مبز تکیه دادم حالا وقتشه
۱
۲
۳
و شلیک هوای من
اقای مین. و چنتا از بادی گارد دا با تفنک به سمتم اومدن
پسرا خشکشون زده بود و نگاه همه روی ما بود
مین بزرگ.. اسلحه تو بنداز زمین ..
+.. مثل اینکه اماده بودین ..تفنگاشن سمت همه
مین .. میدونستم کیم همینجوری دخترشو بهم نمی ده ..
کیم..اینجا چه خبره مین اسلحتو از سمت دختر من بیار پایین ..
و اسلحه ی خودشو گرفت سمت مین
+..هی هی اقایون بیایین دعوا نکنین هرچی نبتشه شب عروسی پسرتومه مگه نه؟؟..
اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کردم و حالا علامت دادم
شیشه هم شکست و تیرا شلبک شدن به سمت اونا دویدم جوری که جلوی همشون باشم و پوق
ادامه دارد ........
"اگه دوسش داشتین بگین تو کامنتا که ادامشو بزارم "
part .1.
شخصیت ها
کیم یون وو : دختر داستان ما ۱۵ سالشه که باباش مافیاست و همه ازش میترسن وقتی بچه بوده باباش چون بتونه جانشینش بشه مجبورش می کنه مادرشو بکشه ولی مادرش خودش خودشو می کشه جوردی که انگار اون کشته و اون تا حالا کسی رو نکشته و تمام کسای که باید می کشته رو بیهوش کرده و ازشون خواسته تا زمانی که پدرشو نکشته خودشونو نشون ندن♡~~
جئون جونگ کوک : پسر قشنگمه ۱۷ سالشه و چیز زیادی راجبع مافیا نمی دونه فقط می دونه باباشو یه مافیا دزدی ده که دختر بوده امشب هم عروسی برادر دوستشه عروسی داداش یونگی ♡~~
تا ریخ اپ: پنج شنبه ها ♡~~
( از دید یون وو *
از دید جونگ کوک &
حرفای جونگ کوک _
حرفای یون وو + )
*ساعت ۸ بعد از ظهره و من تازه رسیدم عروسی خواهرم تبق معمول عروسی به اجبار پدرمه و داره زندگی اونو به گند میکشه فقط چون رابطش با اقای مین بهم ریخته بود داره زندگی دخترش که تازه فهمیده بود عشق چیه رو نابود میکنه و من قتعا اون فک میکنه هرکار بگه می کنم ولی اوردن تفنگ به عروسی مگه چقدر چیز سختیه درسته قراره اینجا رو به خون می کشیم طبق داده ها
هیچ ادم معمولی امشب اینجا حظور نداره واسه همین شروع می کنیم ...
در همین فکره که شونم خورد به یک کسی افتادم زمین
+..اووه ببخشید خوردم بهت..
بر گشت سمتم وایییییی چه جیگری بود
_..اشکال نداره خانوم کوچولو بزار کمکت کنم..
چه جنتل من صب کن این پسر اقای جئونه کمکم کرد بلند شم
_..خوبی اسیبی ندیدی..
+..نه ممنون ولی میشه بپرسم شما چطوری اومدین تو مهمون یعنی مننظورم اینه که چیکاره ی عروس دامادین ؟؟.. 《با من من》
_..من دوست داداش دامادم ..
+..اها ببحشد من باید برم ..
دویدم سمت دست شویی زنگ زدم به سول
^ ..بله مشکلی پیش اومده..
+..احمق خر مگه نگفتی جز مافیا ها کسی نو مهمونی نیست..
^..مطمعنم نیست جز مین یونگی که داداششه که خبرنداره بابا مافیاست لیست رو ۵ بار چک کردم ..
+..پسر اقای جئون و بقیه دوستای یونگی..
^..چی؟؟؟؟..
+..الان کدوم گوری هستین ..
^..جایی که باید بشیم همه مون پشت ششیه های تالار حدف ها رو نشونه گرفتیم منتظر دستور شماییم ..
+.. فک کردی تا زمانی که اونا اینجان دستو حمله میدم ..
^..ولی دیگه فرستی نداریم هممون فقط مافیا هارو نشونه گرفتیم و این تیرا فقط تا ۲۴ ساعت بیهوششون میکنه ..
+..در صورتی که بخوره به گردنشون بی هوششون می کنه اگه به قلبشون بخوره چی میمیرن ..
^..خانوم فک کنم واس۶ نگه داشتن نقشه دیره چون چون ...
+..چون چی؟..
^..پدرتون الان با اسلحه وارد شد و ماخوا کار اقای مینو تموم کنه جلوی بجش ..
+..منتظر علامتم باشن حمله می کنیم ..
زدم بیرون از دستشویی کاری نیست فقط نباید بزاری تیر بهشون بخوره اونا هفت نفرن که اگه با خواهرمو مین یونک (داداش یونگی) و باباش ، بخوایم زنده نگهشون داریم سختنه خواهرم و یودک رو بقیه نجات میدن ولی بقیه به احده ی منه
اناشن هر هفتا شون جلوی میز خوراکیان رفتم کنارشوم به مبز تکیه دادم حالا وقتشه
۱
۲
۳
و شلیک هوای من
اقای مین. و چنتا از بادی گارد دا با تفنک به سمتم اومدن
پسرا خشکشون زده بود و نگاه همه روی ما بود
مین بزرگ.. اسلحه تو بنداز زمین ..
+.. مثل اینکه اماده بودین ..تفنگاشن سمت همه
مین .. میدونستم کیم همینجوری دخترشو بهم نمی ده ..
کیم..اینجا چه خبره مین اسلحتو از سمت دختر من بیار پایین ..
و اسلحه ی خودشو گرفت سمت مین
+..هی هی اقایون بیایین دعوا نکنین هرچی نبتشه شب عروسی پسرتومه مگه نه؟؟..
اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کردم و حالا علامت دادم
شیشه هم شکست و تیرا شلبک شدن به سمت اونا دویدم جوری که جلوی همشون باشم و پوق
ادامه دارد ........
"اگه دوسش داشتین بگین تو کامنتا که ادامشو بزارم "
- ۴۶۰
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط