مرددیوونهمن
#مرد_دیوونه_من
Part 19
لباس و روش پرت میکنم و دستامو توی جیبم میبرم
- سریع اماده شو نمیخوام دیر برسم
با ذوق بلند میشه
+ کجا میخوایم بریم؟
- اگه نمیخوای بیای بگو
+ باشه ...
تهیونگ همینجا می ایسته و به کوک نگاه میکنه
- چته؟ اماده شو دیگه
+ م...میشه از اتاق بری بیرون؟
- نه! ( جدی )
کوک با تعجب بهش نگاه میکنه
+ آخه ...
- خفه شو سریع آماده شو ( داد )
{ ویو کوک }
میدونم ، دوباره باهام لج کرده ، الان جدی جدی جلوش لباسمو عوض کنم؟
بلند شدم و در کمدمو باز کردم و پشتش قایم شدم تا لباسمو عوض کنم
لباسمو که در آوردم تهیونگ بلند شد و با شتاب در کمدموکند ( ددی عصبی میشه دیگه😔🎀)
از شونم گرفت و روی تخت پرتم کرد روم خیمه زد
- با من لج میکنی؟ ( بم ، خمار)
+ چ..چی نه ( آروم )
تهیونگ نگاهی به بدن کوک میندازه
کبود بود ، کبودی هاش نمیزاشت که تهیونگ بدن سفید و خوش فرمشو ببینه
نیشخندی میزنه
- میبینم بدنت بهتر شده نسبت به قبلش
کوک تا قبل از حرف تهیونگ قلبش تند میزد نمیتونست این حرکت تهیونگ رو توی ذهنش حذف کنه ، روش خیمه زده بود و صورتش نزدیکش بود
جلوی لبخندشو بزور میگرفت
تهیونگ از روش بلند میشه و کمربندشو باز میکنه
لبش خونی شده بود ، دستشو روی سرش میزاره
جلوی آیینه قدی می ایسته دوباره کبودی هاش بدتر شده بودن
ایندفعه فرق داشت! اون بدون لباس کتک خورده بود ، هرچند که با لباس فرقی نداشت
لبشو گاز گرفت تا گریه نکنه
اما نمیتونست جلوی خودش رو بگیره
لباسی که مرد براش گرفته بود رو برمیداره و میپوشه
فقط مونده بود با کبودی های صورتش چیکار کنه؟ کرمی برداشت و زد به صورتش
آه نمیخواست با میکاپ جلوی پدرش باشه
اما دوست هم نداشت که کسی کبودی هاشو ببینه
از پله ها پایین میره
تهیونگ رو مبل لم داده بود با دیدن کوک نیشخندی میزنه و از جاش بلند میشه
- بلاخره تصمیم گرفتی بیای هرزه
کوک ساکت بود و سرش و پایین انداخته بود
تهیونگ نزدیکش میشه و از چونش میگیره ، سرشو بالا میگیره
توی چشماش نگاه میکنه
برق میزدن! و بعد به صورت پسر نگاه میکنه
پوزخند صدا داری میزنه
- هرزه بازی هم در میاری؟
کوک ساکت بود ، خودشم نمیخواست میکاپ کنه ، دوست داشت هیچی جلوی زیباییش رو نگیره
تهیونگ از فکش میگیره و فشار میده ، دستمالی رو از توی جیبش در میاره و روی صورت کوک فشار میده
با ملایمت پاک نمیکرد ، فقط صورتش رو فشار میداد
بعد از پاک کردن صورت کوک اونو به اون طرف هول میده و کوک می افته زمین
و بعد به سمت ماشین میره و سوار میشه
کوک هم سوار میشه و اونطرف ماشین میشینه
راننده حرکت میکنه
[ ویو کوک ]
خوابم میومد ، سرم و آروم روی شیشه گذاشتم و خوابیدم ، اصلا متوجه نشدم ، سرمو روی شونه هاش گذاشته بودم
از کی سرم روی شونه هاش بوده؟
وقتی توی آیینه ماشین دید که چشمام باز شده با دستش محکم سرمو آنطرف هول میده
با صدای بدی خوردم توی شیشه توی چشمام اشک جمع شده بود
برگشتم نگاش کردم که سیلی بهم زد
.
.
.
)ویو نویسنده)
)آخه چرا بچم رو میزنییییییییی)
شرط پارت بعد
۴ فالو
Part 19
لباس و روش پرت میکنم و دستامو توی جیبم میبرم
- سریع اماده شو نمیخوام دیر برسم
با ذوق بلند میشه
+ کجا میخوایم بریم؟
- اگه نمیخوای بیای بگو
+ باشه ...
تهیونگ همینجا می ایسته و به کوک نگاه میکنه
- چته؟ اماده شو دیگه
+ م...میشه از اتاق بری بیرون؟
- نه! ( جدی )
کوک با تعجب بهش نگاه میکنه
+ آخه ...
- خفه شو سریع آماده شو ( داد )
{ ویو کوک }
میدونم ، دوباره باهام لج کرده ، الان جدی جدی جلوش لباسمو عوض کنم؟
بلند شدم و در کمدمو باز کردم و پشتش قایم شدم تا لباسمو عوض کنم
لباسمو که در آوردم تهیونگ بلند شد و با شتاب در کمدموکند ( ددی عصبی میشه دیگه😔🎀)
از شونم گرفت و روی تخت پرتم کرد روم خیمه زد
- با من لج میکنی؟ ( بم ، خمار)
+ چ..چی نه ( آروم )
تهیونگ نگاهی به بدن کوک میندازه
کبود بود ، کبودی هاش نمیزاشت که تهیونگ بدن سفید و خوش فرمشو ببینه
نیشخندی میزنه
- میبینم بدنت بهتر شده نسبت به قبلش
کوک تا قبل از حرف تهیونگ قلبش تند میزد نمیتونست این حرکت تهیونگ رو توی ذهنش حذف کنه ، روش خیمه زده بود و صورتش نزدیکش بود
جلوی لبخندشو بزور میگرفت
تهیونگ از روش بلند میشه و کمربندشو باز میکنه
لبش خونی شده بود ، دستشو روی سرش میزاره
جلوی آیینه قدی می ایسته دوباره کبودی هاش بدتر شده بودن
ایندفعه فرق داشت! اون بدون لباس کتک خورده بود ، هرچند که با لباس فرقی نداشت
لبشو گاز گرفت تا گریه نکنه
اما نمیتونست جلوی خودش رو بگیره
لباسی که مرد براش گرفته بود رو برمیداره و میپوشه
فقط مونده بود با کبودی های صورتش چیکار کنه؟ کرمی برداشت و زد به صورتش
آه نمیخواست با میکاپ جلوی پدرش باشه
اما دوست هم نداشت که کسی کبودی هاشو ببینه
از پله ها پایین میره
تهیونگ رو مبل لم داده بود با دیدن کوک نیشخندی میزنه و از جاش بلند میشه
- بلاخره تصمیم گرفتی بیای هرزه
کوک ساکت بود و سرش و پایین انداخته بود
تهیونگ نزدیکش میشه و از چونش میگیره ، سرشو بالا میگیره
توی چشماش نگاه میکنه
برق میزدن! و بعد به صورت پسر نگاه میکنه
پوزخند صدا داری میزنه
- هرزه بازی هم در میاری؟
کوک ساکت بود ، خودشم نمیخواست میکاپ کنه ، دوست داشت هیچی جلوی زیباییش رو نگیره
تهیونگ از فکش میگیره و فشار میده ، دستمالی رو از توی جیبش در میاره و روی صورت کوک فشار میده
با ملایمت پاک نمیکرد ، فقط صورتش رو فشار میداد
بعد از پاک کردن صورت کوک اونو به اون طرف هول میده و کوک می افته زمین
و بعد به سمت ماشین میره و سوار میشه
کوک هم سوار میشه و اونطرف ماشین میشینه
راننده حرکت میکنه
[ ویو کوک ]
خوابم میومد ، سرم و آروم روی شیشه گذاشتم و خوابیدم ، اصلا متوجه نشدم ، سرمو روی شونه هاش گذاشته بودم
از کی سرم روی شونه هاش بوده؟
وقتی توی آیینه ماشین دید که چشمام باز شده با دستش محکم سرمو آنطرف هول میده
با صدای بدی خوردم توی شیشه توی چشمام اشک جمع شده بود
برگشتم نگاش کردم که سیلی بهم زد
.
.
.
)ویو نویسنده)
)آخه چرا بچم رو میزنییییییییی)
شرط پارت بعد
۴ فالو
- ۴۱۱
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط