P
𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮_ P𝟯
سوفیا تک نگاهی به جونگکوک کرد و بعد به سوهو
_ باهاتون میام ، به زحمت نمیندازمتون که دوباره بیاید دنبال من
و بعد با یک لبخند گرم جمله اش را پایان داد
.
.
جلوی در خونه سوجین منتظر بودند ، دل تو دل جونگکوک نبود برای دیدنش
در خونه باز شد و یک دختر کوچک و یکم تپلی بیرون اومد
جونگکوک با خود گفت -اون سوجین بود؟ چقدر تغییر کرده . چقدر خوشگل تر شده
سوجین اصلا متوجه جونگکوک خیره بهش نشد و سوار بر ماشین شد
_ سلام به آبجی گلم
_ سلام داداشی
_ میدونی کی اومده؟ جونگکوک خان
ناگهان قیافه سوجین تغییر کرد ، اکس العمل خوبی نشون نداد و همین جونگکوک رو آزرده خاطر کرد
سوهو به پشت ماشین اشاره کرد که سوجین سرگرداند و چشمش به جونگکوک افتاد
بدون هیچ کلامی سرش را برگرداند و بحث را با یک موضوع چرت عوض کرد
.
.
داخل بیمارستان روی صندلی نشسته بود
قیافه سوجین هنوز جلوی چشمش بود با خود گفت - یعنی اینقدر ازم بدش میاد؟
سوجین از در اتاق دکتر بیرون آمد، تازه متوجه خانمی که همراه جونگکوک بود شد
جونگکوک و سوفیا از صندلی بلند شدن و به سمت سوهو و سوجین رفتن ، حالا نوبت جونگکوک بود که حال سوجین را بگیرد
_ همسرم سوفیا
و بعد دست انداخت دور کمر سوفیا و او را به خود چسباند ، هرچند که این حرکت از روی رضایت خودش نبود
قیافه سوجین کمی گرفته شد و با سوفیا با بی تفاوتی دست داد ، اما در داخل درحال فرو پاشی بود
با خود میگفت - پس این زنشه ، چقدر خوشگله ، چه قد بلنده و خوش هیکله. ولی من چی؟ منم خوشگلم؟ ولی من هم قدم کوتاهه هم تپلم .
سرش را تکان داد تا افکار مزخرفش بروند ، با خود گفت - اصلا چرا خودم رو با اون دارم مقایسه می کنم؟؟
جونگکوک که متوجه قیافه درهم و تو فکر فرو رفته سوجین شد پوزخندی زد و تو دلش گفت - این تازه اولشه لی سوجین
---------------------------------------
این دفعه شرط ها نرسید دادم چون مهربونم😌😂💗
ولی لطفا شرط هارو برسونید😭😭😭
سوفیا تک نگاهی به جونگکوک کرد و بعد به سوهو
_ باهاتون میام ، به زحمت نمیندازمتون که دوباره بیاید دنبال من
و بعد با یک لبخند گرم جمله اش را پایان داد
.
.
جلوی در خونه سوجین منتظر بودند ، دل تو دل جونگکوک نبود برای دیدنش
در خونه باز شد و یک دختر کوچک و یکم تپلی بیرون اومد
جونگکوک با خود گفت -اون سوجین بود؟ چقدر تغییر کرده . چقدر خوشگل تر شده
سوجین اصلا متوجه جونگکوک خیره بهش نشد و سوار بر ماشین شد
_ سلام به آبجی گلم
_ سلام داداشی
_ میدونی کی اومده؟ جونگکوک خان
ناگهان قیافه سوجین تغییر کرد ، اکس العمل خوبی نشون نداد و همین جونگکوک رو آزرده خاطر کرد
سوهو به پشت ماشین اشاره کرد که سوجین سرگرداند و چشمش به جونگکوک افتاد
بدون هیچ کلامی سرش را برگرداند و بحث را با یک موضوع چرت عوض کرد
.
.
داخل بیمارستان روی صندلی نشسته بود
قیافه سوجین هنوز جلوی چشمش بود با خود گفت - یعنی اینقدر ازم بدش میاد؟
سوجین از در اتاق دکتر بیرون آمد، تازه متوجه خانمی که همراه جونگکوک بود شد
جونگکوک و سوفیا از صندلی بلند شدن و به سمت سوهو و سوجین رفتن ، حالا نوبت جونگکوک بود که حال سوجین را بگیرد
_ همسرم سوفیا
و بعد دست انداخت دور کمر سوفیا و او را به خود چسباند ، هرچند که این حرکت از روی رضایت خودش نبود
قیافه سوجین کمی گرفته شد و با سوفیا با بی تفاوتی دست داد ، اما در داخل درحال فرو پاشی بود
با خود میگفت - پس این زنشه ، چقدر خوشگله ، چه قد بلنده و خوش هیکله. ولی من چی؟ منم خوشگلم؟ ولی من هم قدم کوتاهه هم تپلم .
سرش را تکان داد تا افکار مزخرفش بروند ، با خود گفت - اصلا چرا خودم رو با اون دارم مقایسه می کنم؟؟
جونگکوک که متوجه قیافه درهم و تو فکر فرو رفته سوجین شد پوزخندی زد و تو دلش گفت - این تازه اولشه لی سوجین
---------------------------------------
این دفعه شرط ها نرسید دادم چون مهربونم😌😂💗
ولی لطفا شرط هارو برسونید😭😭😭
- ۶.۷k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط