P

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ P𝟭

« ویو جونگکوک »
از هواپیما پیاده شدم ، دم عمیقی از این هوا گرفتم
آخرین باری که این هوا رو بو کرده بودم ۵ سال پیش بود...
با صدای سوفیا به خودم اومدم
_ جونگکوک
برگشتم سمتش و بله ای گفتم
_ من گرسنمه میشه بریم غذا بخوریم؟
سرم رو تکون دادم و از فرودگاه خارج شدیم و سوار تاکسی شدیم که بریم رستوران
روی میز نشسته بودیم که شروع کردم به حرف زدن
_ یادت هست باید چیکار کنی دیگه؟
_ آره ، نقش زن تو رو بازی کنم
_ یادت هم باشه که این فقط یه بازیه ، پس جدی نگیر و وابسته نشو
سرشو تکون داد و مشغول خوردن غذا شد
.
.
از تاکسی پیاده شدیم ، سمت در رفتم و آیفون رو زدم
_ کیه؟
_ منم
صدا متعجب شد
_ جونگکوک تویی؟
_ آره
در رو زد، با سوفیا وارد شدیم و رفتیم داخل ، سوهو جلوی در بود
_ وای وای دارم خواب میبینم؟؟ جونگکوک خودتی ، بی معرفت اصن یادی از ما نمی‌کردی ها
خندیدم
_ بابا بزار برسم بعد
_ بیا تو ، بیا تو
سوفیا وارد شد و منم شونه به شونه سوهو راه میرفتم ، آروم زد به شونم
_ شیطون زنته؟
کلافه سری تکون دادم
_ جریان داره واسه خودش
رفتیم روی مبل نشستیم
_ زن داداش رو نمی‌بینم
_ من که زن نگرفتم
_ وای سوهو تو هنوز همون موز گندیده باقی موندی؟
_ عه عه عه والا من صدتا خاطر خواه داشتم اون تو بودی که کسی بهت رو نمیداد
_ والا الان میبینی اونی که زن داره منم نه تو
_ من هنوز زن زندگیمو پیدا نکردم
_ بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد
_ وای راستی باید زنگ بزنم به سوجین امروز قرار دکتر داشت باید برم دنبالش بریم
_ قرار دکتر چی؟ مگه شوهرش نیست ببرتش

----------------------------------
بچها مدل نوشتنم رو تغییر دادم ، تو پارت بعد متوجه می‌شید...
دیدگاه ها (۴)

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮_ P𝟮« ویو لی بوم » _ اون شوهر خیر ندید...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮_ P𝟯 سوفیا تک نگاهی به جونگکوک کرد و بع...

بازگشت... برای همه اتفاق می افته ؛ شانس دوباره شاید این دفع...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁶ پارت آخر🥺 « ویو لی بوم » بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط