p3

p3
ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو عقب کشید

میونگ:عاااااا*دهنش رو باز کرد

جونگکوک:*نگاهی به سومین کرد
لقمه رو گذاشت دهن میونگ

میونگ:اوممممم بهترین غذا ها رو بابام میپزه*خنده

جونگکوک:ای شیطون نگا چه زبونی میریزه شبیه مامانشه

میونگ:نخیر شبیه بابام هستم شیطونم

سومین:*ناراحت به جونگکوک نگاه کرد

جونگکوک:ولی خوشگلم اونم مامانته ها دوست داره

میونگ:عشق اول و آخر من بابامه*خنده

*بعد از چند ساعت

جونگکوک:*تو اتاق میونگ بود داشت لباساش رو تنش میکرد
آماده ایی؟؟

میونگ:اره بابایی

جونگکوک:باشه پس چند دقیقه بمون بیام

*رفت اتاق سومین دید داره کتاب میخونه

جونگکوک:اماده شو بریم میونگ رو بذارم مهد کودک

سومین:خب خودت بذار منو میخوای اونجا چیکار

جونگکوک:...
دیدگاه ها (۱)

بفهمید حرف ها درد دارن☺💔#کیپاپ#کیدراما#تهیونگ#جونگکوک#جیمین#...

p4جونگکوک:خب میونگ نمیذاره باهم زیاد وقت بگذرونیمسومین:نظرت ...

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

p47سه روز بعد...بالاخره روز مرخص شدن الینا و دختر کوچولوشون ...

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت هشتـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط