p3
p3
ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو عقب کشید
میونگ:عاااااا*دهنش رو باز کرد
جونگکوک:*نگاهی به سومین کرد
لقمه رو گذاشت دهن میونگ
میونگ:اوممممم بهترین غذا ها رو بابام میپزه*خنده
جونگکوک:ای شیطون نگا چه زبونی میریزه شبیه مامانشه
میونگ:نخیر شبیه بابام هستم شیطونم
سومین:*ناراحت به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:ولی خوشگلم اونم مامانته ها دوست داره
میونگ:عشق اول و آخر من بابامه*خنده
*بعد از چند ساعت
جونگکوک:*تو اتاق میونگ بود داشت لباساش رو تنش میکرد
آماده ایی؟؟
میونگ:اره بابایی
جونگکوک:باشه پس چند دقیقه بمون بیام
*رفت اتاق سومین دید داره کتاب میخونه
جونگکوک:اماده شو بریم میونگ رو بذارم مهد کودک
سومین:خب خودت بذار منو میخوای اونجا چیکار
جونگکوک:...
ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو عقب کشید
میونگ:عاااااا*دهنش رو باز کرد
جونگکوک:*نگاهی به سومین کرد
لقمه رو گذاشت دهن میونگ
میونگ:اوممممم بهترین غذا ها رو بابام میپزه*خنده
جونگکوک:ای شیطون نگا چه زبونی میریزه شبیه مامانشه
میونگ:نخیر شبیه بابام هستم شیطونم
سومین:*ناراحت به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:ولی خوشگلم اونم مامانته ها دوست داره
میونگ:عشق اول و آخر من بابامه*خنده
*بعد از چند ساعت
جونگکوک:*تو اتاق میونگ بود داشت لباساش رو تنش میکرد
آماده ایی؟؟
میونگ:اره بابایی
جونگکوک:باشه پس چند دقیقه بمون بیام
*رفت اتاق سومین دید داره کتاب میخونه
جونگکوک:اماده شو بریم میونگ رو بذارم مهد کودک
سومین:خب خودت بذار منو میخوای اونجا چیکار
جونگکوک:...
- ۳۲۰
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط