p4

p4
جونگکوک:خب میونگ نمیذاره باهم زیاد وقت بگذرونیم

سومین:نظرت همینه؟؟؟

جونگکوک:اره خب دیگه چی بگم

سومین:باشه بریم*سرد

میونگ:بابایی من دلم میخواد برم شهربازی

جونگکوک:ولی بابایی الان دوستات منتظرت هستن ها

میونگ:قهرم*بغض
(دختر جئون باشی همین میشی دیگه😭💔)

جونگکوک:فرشته کوچولوم بغض نکنیا قلبم درد میگیره ها باشه قبول میریم

سومین:جونگکوک عهه*اروم
الان وقت مهدکودکش هس نه شهربازی
بعد مهد کودک میبریم

جونگکوک:خودت میدونی طاقت ناراحتیش رو ندارم

سومین:باشه هر جور که دوس داری

*رفتن شهربازی

ویو جونگکوک:میونگ داشت بازی میکرد میخندید با خنده هاش منم میخندیدم چشمم افتاد به سومین دیدم که....
دیدگاه ها (۰)

بفهمید حرف ها درد دارن☺💔#کیپاپ#کیدراما#تهیونگ#جونگکوک#جیمین#...

p3ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو ...

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت یازدهم...

Love in the dark⑥④زمان خواب) من داخل اتاق بودم داشتم روتین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط