I belong to that boy.

part¹¹
Loren
_______________

-عشقم؟...قربونت برم؟...میشه نگام کنی؟

نینا چشاش و بالا آورد و به جونگکوک نگاه کرد...
جونگکوک با مهربانی و عشق به نینا نگاه میکرد.
جونگکوک آروم بوسه سطحی به لبای نینا زد...
سپس با آرامش و اهمیت گفت...

-ما...باهم از پسش برمیایم...باهم...

سه روز بعد.

بلاخره روزه عروسی فرا رسید...‌
نینا داخل اتاقش به خودش توی آینه نگاه میکرد.
لباسش و جونگکوک براش خریده بود...وقتی به مهربونی جونگکوک فکر کرد لبخندی روی لباس ظاهر شد...

-به چی فکر می‌کنی آنقدر خوشحالی؟

نینا سمت صدا برگشت و جونگکوک رو دید که به در تکیه داده بود و یه لیوان ویسکی دستش بود...خیلی شلخته بنظر می‌رسید...نینا درحالی که داشت از روی صندلی پا می‌شد گفت...

-به تو...

نینا سمت جونگکوک رفت...
جونگکوک درحالی که نگاهش کاملا به نینا بود صاف وایساد...چشای جونگکوک خیلی خمار بود.
نینا نفس عمیق کشید و با دقت دکمه های پیرهن مردونه مشکی جونگکوک رو بست...بعد آروم یقیه جونگکوک رو مرتب کرد...

-کروات نزن و کت هم نپوش...فقط پیرهن مردونه و شلوار پارچه ای...توش هات تر هستی...

جونگکوک چشاش و بست و جلو اومد و خودش و به نینا چسبوند...نینا بی حرکت وایساده بود...جونگکوک آروم لیوان ویسکی رو روی میز گذاشت و به چشای نینا نگاه کرد...

-نینا...لعنتی...باعث میشی احساس کنم بجز تو دختری تو دنیا وجود نداره...

نینا دستاش و بالا آورد و دور گردن جونگکوک حلقه کرد...جونگکوک هم آروم دستاش و روی گودی کمر نینا گزاشت‌....

-اصلا مردی بجز تو وجود داره؟...آخه من فقط تورو دیدم...بقیه همه پسر بودن...

جونگکوک پوزخندی زد و نفس عمیق کشید...
سپس آروم به جلو خم شد و شروع به بوسیدن لبای نینا کرد...
(لباس نینا توی اسلاید بعد هست)
ــــــــــــــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا
#تهکوک #جونگکوک #رمان #فیک #تکـپارتی #کیپاپ #تیک_تاک #کیدراما #میکاپ
دیدگاه ها (۳)

I belong to that boy.

I belong to that boy.

I belong to that boy.

I belong to that boy.

I belong to that boy.

I belong to that boy.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط