چندپارتی
چندپارتی 🌝
درخواستی✨
p.3
که یهو موقع پریدن پاش گیر کرد و خورد زمین
_ای...
تک خنده ای کرد که نامجون گفت:
_ات خوبی
دوباره خندید و گفت:
_اره خوبم ...
جونگکوک لب زد :
_فکر کنم موقعی که پریدی پات گیر کرد
_اره پام گیر کردش 😅
جیهوپ گفت:
_خب اشکال نداره از اول میریم
هوا تاریک شده بود
بعد از کلی تمرین کردن راهی خونه شدید
ات داشت پیاده میرفت که جونگکوک گفت :
_ات بیا من میرسونمت
_نه پیاده میرم
_ات بیا دیگه
_باشه
سوار ماشین شد و جونگکوک باهاش حرف میزد
_ات مثل اینکه امروز حالت خوب نبود
_اره حالم خوب نیستش
_چرا ...اگه چیزی هست بگو نمیخواد قوی بازی دربیاری
_اوم بیخیال ...میتونم تحملش کنم چیز عادیه
_باشه...خب رسیدیم
_ممنونم
_خواهش میکنم
از ماشین پیاده شد و ازش خداحافظی کرد
_خدافظ
_خدافظ ...
سمت در حیاط رفت و کلید رو توی در چرخوند
از پله ها بالا رفت و رسید به در خونه کلید رو توی در انداخت و وارد خونه شد
_اهههه...خسته شدم چقدر
خودش رو روی میل پرت کرد ...
بعد چند دقیقه رفت لباس هاش رو عوض کنه
دو روز دیگه کنسرت داشت و خیلی استرس داشت...
«فردا صبح »
دوباره رفت کمپانی و کلی تمرین کردن
و بعد هم راهی خونه شدن
«پس فردا »
_اگه نشه چی
_ات این چه حرفیه تو میتونی
_اره ات تو میتونی دختر تلاش کن ...فردا رو همه باهام میترکونیم
_اره نباید ... ناامید شم
«صبح روز بعد »
امروز روز خیلی خوبی بود چون اونا کنسرت داشتن
_این لباسه چرا اینجوریه
_باید تحملش کنی ات
نامجون اومدو گفت:
_خوب بچه ها نفس عمیق بکشید
همه باهم نفس عمیق کشیدن
ادامه دارد...
درخواستی✨
p.3
که یهو موقع پریدن پاش گیر کرد و خورد زمین
_ای...
تک خنده ای کرد که نامجون گفت:
_ات خوبی
دوباره خندید و گفت:
_اره خوبم ...
جونگکوک لب زد :
_فکر کنم موقعی که پریدی پات گیر کرد
_اره پام گیر کردش 😅
جیهوپ گفت:
_خب اشکال نداره از اول میریم
هوا تاریک شده بود
بعد از کلی تمرین کردن راهی خونه شدید
ات داشت پیاده میرفت که جونگکوک گفت :
_ات بیا من میرسونمت
_نه پیاده میرم
_ات بیا دیگه
_باشه
سوار ماشین شد و جونگکوک باهاش حرف میزد
_ات مثل اینکه امروز حالت خوب نبود
_اره حالم خوب نیستش
_چرا ...اگه چیزی هست بگو نمیخواد قوی بازی دربیاری
_اوم بیخیال ...میتونم تحملش کنم چیز عادیه
_باشه...خب رسیدیم
_ممنونم
_خواهش میکنم
از ماشین پیاده شد و ازش خداحافظی کرد
_خدافظ
_خدافظ ...
سمت در حیاط رفت و کلید رو توی در چرخوند
از پله ها بالا رفت و رسید به در خونه کلید رو توی در انداخت و وارد خونه شد
_اهههه...خسته شدم چقدر
خودش رو روی میل پرت کرد ...
بعد چند دقیقه رفت لباس هاش رو عوض کنه
دو روز دیگه کنسرت داشت و خیلی استرس داشت...
«فردا صبح »
دوباره رفت کمپانی و کلی تمرین کردن
و بعد هم راهی خونه شدن
«پس فردا »
_اگه نشه چی
_ات این چه حرفیه تو میتونی
_اره ات تو میتونی دختر تلاش کن ...فردا رو همه باهام میترکونیم
_اره نباید ... ناامید شم
«صبح روز بعد »
امروز روز خیلی خوبی بود چون اونا کنسرت داشتن
_این لباسه چرا اینجوریه
_باید تحملش کنی ات
نامجون اومدو گفت:
_خوب بچه ها نفس عمیق بکشید
همه باهم نفس عمیق کشیدن
ادامه دارد...
- ۳.۹k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط