من میخوامت دختر عمو پارت

من میخوامت دختر عمو پارت ۸

جیا:بابابزرگ با من کاری داشتید
بابابزرگ:بله دخترم بفرما بشین تا من توضیح بدم
جیا:چشم(رفت نشست)
بابابزرگ:از اونجایی که طراحی های جا عطری های مارو جیا انجام میده و حتی تو انتخاب مدل برای عکاسی رو جیا انتخاب میکنه میخوام جیا یک ماه بیاد تو برند و مدل عکاسی زوجین باشه و فردا شب تو برند یه مهمانی خاص برگذار میشه قبول میکنی دخترم بیای تو برند؟
جیا:چه خوب البته اگه برای برند این موضوع سالمه حتما قبول میکنم
بابا جیا:عالیه دخترم
کوک:بابا باریکلا
باباته:عروس خودمه
ته:من نمیزارم
جیا:اون وقت چرا؟
ته:یعنی چی با پسر مردم بری عکاسی
کوک:آی خداااا باز این حسودی کرد(خنده)
همه:خنده
جیا: بابابزرگگگگگ این نوه خودتو جمع کنااا زدمش اونوقت بیشتر ابدول آبادی میشه هاااا
بابابزرگ:راست میگه پسرم الان بحث کاره عزیزم
جیا:تهیونگیییی💅
ته:هوففف من چی میتونم آخه به چشمات بگممم
جیا:اخجونننننننن
بابابزرگ:خب دیگه بریم بخوابین دیر وقته راستی جیا تهیونگ اتاقتون رو آماده کردیم وسایتون هم اونجاست

ویو اتاق
ته:جیا اصلا راضی نیستم جدی میگم
جیا:آخه تهیونگ من برم با پسرای خارجی چی کار کنم اصلا اونارو چه به من تو اصلا به من اعتماد نداری قلبم داره میشکنه
ته:نفسم من به تو اعتماد دارم اما خوشم نمیاد کسی بیاد طرفت
جیا:چی بگم والا
ته:به من گوش کن
جیا:ها
ته:برای مهمونی،لباس باز نمیپوشی،موهاتو باز نمیزاری،تنهایی خودت نمیری همه باهم با ون میخوایم بریم
جیا:به همین خیال باش (بوس میفرسته براش)
ته:جیا جدی میگم هاااا
جیا: تو که عاشقم نیستی من مردم میری با یکی دیگه بهم فکر هم نمیکنی به همین راحتی
ته:ببین اون روی سگ منو بالا نیار
جیا:هر جور راحتی من میرم حیاط هوا بخرم

ویو جیا
رفتم حیاط روی تاب نشستم و دوستم که تو شهر دیگه بود زنگ زد اسمش یونا بود
یونا:سلام جیا خانم
جیا:سلام یونا خانم چه عجب من درگیر کار بودم تو یه زنگ نباید میزدی
یونا:شنیدم ازدواج کردی حالا دوستش داری؟
جیا:من آره اما اون نه اصلا مهم نیست که دوستم داره یا نه
یونا:اما من اینطور فکر نمیکم
جیا:ولش خب چه خبر از برادر گلت
یونا:یونجه رو میگی حالش عالیه ازدواج کرد دوتا بچه داره من عمه شدم
جیا:چی این کی وارد رابطه شد خب باشه
یونا:راستی من فردا میام سئول ببینمت برای مهمونی برند دعوت شدم
جیا:عالیه فردا باهم بریم مهمونی داداش خب خدافظ...
و با یونا خدافظ کردم رفتم تو اتاق دیدم تهیونگ خوابه رفتم رو تخت پشت بهش بافاصله خوابیدم که دیدم منو به خودش کشید چسبوند به خودش
ته:ازم ناراحتی زندگیم؟
جیا:معلومه که آره خب وقتی کل خانواده ازم بدشون میاد دیگه بهتر از این نمیشه خودت میدونی من دختر دروغگویی نیستم(گریه)
تهیونگ منو برگردوند به طرف خودش
ته:میگن قاضی ها بی احساسن اما تو با کوچیک ترین چیز غمگین میشی
جیا:آخه من برای کی مهمم اصلا دوست ندارم مهم هم باشم
ته:جیا یک بار برای همیشه من واقعا عاشقتم و با این ازدواج مخالف نبودم اصلا بیا (جیا رو برد تو همون راه رو که عکس های خودش بود)
جیا:اینا عکسای منن که هههه گل نیلوفر بنفش
ته:ببین من عاشقتم من دوست دارم تو زندگی منی همینطور نفسم به نفست بنده
جیا:جنتلمن بازی هم بلدی کههه
ته:اونشم فقط برای تو خانمی
جیا:بخاطر همین(گونه تهیونگ رو بوسید)
ته:خب حالا اجازه داریم باهم بخوابیم
جیا:چرا که نه ، راستی یکی از دوستام داره میاد سئول برای مهمونی برندمون من با اون میخوام بیام خودش آخه اونم قاضی باید اول بریم دادگاه کارمون طول میکشه
ته:آممم باشه خانمم فقط چیز هایی که من گفتم رو یادت نره
جیا:چشمممم
ته:اصلا از دخترای حرف گوش نکن خوشم نمیاد
جیا:من حرف گوش کنم؟
ته:التبه مادام کوچولو
و رفتیم خوابیدیم

ویو فردا


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

من میخوامت دختر عمو پارت ۷ویو تهیونگعروسی تموم شد و مثل همیش...

من میخوامت دختر عمو پارت ۶ویو فردا صبح جیا:هی ابدول آبادی بی...

نام رمان: من میخوامت دختر عموژانر: ازدواج اجباری،دخترعمو و پ...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱ویو جیا امروز بدن صبحانه رفتم دادگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط