من میخوامت دختر عمو پارت

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۴

ویو فردا صبح روز مهمونی
کوک:جیا بیدارشو دیگه همه دارن صدات میکنن
جیا:خار مادر این تهیونگ رو من **آخه عوضی کصشکش***🔞
کوک:هیچی اینم رد داد زن داییییی این بیدار نمیشه فقط داره به شوهر سابقش فحش میدههه(داد)
مامان جیا:بچم تو بحران از وقتی جدا شد از تخت بیرون نمیاد مرتیکه ببین دخترم رو به چه روزی انداخته
کوک:بیدار نمیشی نه باشه(جیا رو برآید استایل بغلش کرد و برد پایین)
جیا:بزارم زمینننن(جیغ)
کوک:زن دایی آوردمش
مامان جیا:دستت دردنکنه
کوک:جیا مجبوری موقع خواب همچین لباس هایی بپوشی دختر دایی
جیا:عااا...
مامان بزرگ:جونگکوک این مثل داییت دیگه نمیشه بهش چیزی گفت

ویو تهیونگ
آره منو جیا طلاق گرفتیم و من دیگه اون تهیونگ سابق نشدم. مامانم بابام بابابزرگ کل خانواده بهم نگاه هم نمیکنن حق دارن با دست های خودم عشقم رو از دست دادم .داشتیم صبحانه میخوردیم که صدای جیغ جیا اومد که بخاطر این بود که خواب بود کوک هم برآید بغلش کرده بود و جیا با لباس خواب های همیشگی باز و تو چشم از عصبانیت نفس نفس میزندم لیوان رو جوری محکم گرفتم که تق شکست و همه نگاه ها روی من اومد و جیا وقتی منو دید شروع کرد به گریه کردن و کوک رو بغل

مامان بزرگ:تهیونگ دستت
ته:چیزی نیست عادیه
با این حرفم جیا این دفع با صدا گریه کرد و هق هق میزد راستش اون لحظه قلبم لرزید و منم بغض کردم
جیا:کوک بریم بالا هق بریمممم
کوک:هیششش بریم

ویو کوک
از اونجایی که دوست جیا یعنی یونا دوست دخترمه داریم تلاشمون رو می‌کنیم تا تهیونگ و جیا رو دوباره برای هم کنیم
کوک:جیا یه دیقه یه دیقه
جیا:ها
کوک:امشب مهمونیه و منو تو کاپلیم و راستی یونا دوست دخترمه و میاد
جیا:دوست من خب پس چرا من با تو کاپل بشم؟
کوک:اون با تهیونگ کاپل میشه تو با من فقط برای امشب
جیا:وا چرا؟
کوک:خب بریم خرید؟
جیا:بریم(اینا رفتن خرید)

ویو تهیونگ
خب امروز با یونا قرار داشتم که درمورد جیا باهاش حرف بزنم ببینم درمورد من چی میگه
یونا:سلام
ته:سلام
یونا:خب جیا میدونه امشب کاپلیم و اون هم خودش کاپل داره داداش
ته:کاپلش کیه؟(سرد و بم)
یونا:کوک پسر عمه ات
ته:چی(تعجب)
یونا:ببین تهیونگ اون شب که شما طلاق گرفتین جیا اومد خونه من و انقدر الکل خورد و گریه کرد که آخرش رفتیم بیمارستان اون انتظار نداشت این کارو کنی و حتی من دوست صمیمیم جیام نمیدونی به من چقدر بد گذشت تو اصلا به فکر و حال جیا بودی جیا کم نکشید مریضی اعصاب که داشت ، تومور مغزی که داشت ،افسردگی بعد زایمان داشت اما به فکر تو بود چون مشغول کار بودی نخواست درگیر بشی میفهمی تو با این کارت خودت رو عذاب ندادی جیا رو عذاب دادی و کاری کردی که تو لیست فراموشی اما باقی مونده رفتی
ته:فراموشی اما باقی مونده دیگه چیه؟
یونا:جیا وقتی چاقو خیانت رو از عزیز ترین کَسِش میبینه و نمیتونه فراموشش کنه میزاره تو لیست فراموشی اما باقی مونده
ته:دلم برای بوی تنش تنگ شده(گریه)
یونا:تهیونگ این کاری بود که خودت کردی اما جیا تاوان کاری که تو کردی رو داره پس میده و عذاب میکشه ،من دیگه میرم خداحافظ
ته:خداحافظ
رفتم خونه روی تختم دراز کشیدم و حرف های یونا تو مغزم اِکو می‌شد و من اشکام می‌ریخت

ویو جیا
منو کوک خرید هامون رو کردیم و برگشتیم خونه که توماس اومد پیشم
توماس:مامانی دلم برات تنگ شده بود
جیا:من اینجام پسرم جایی نمیرم نگران نباش
و رفتیم با توماس کلی بازی کردم و خوابیدم که ساعت ۳ بیدار شم تا برای مهمونی آماده شم

ویو ساعت ۳


ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۳ویو فردا صبح کوک:هیشش اروم برین ت...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۲ویو تهیونگ این روزها جیا عجیب شده...

کوتوله دوست داشتنی من پارت ۲.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط