رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(𝑺𝒐𝒎𝒆 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒆𝒏𝒅 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒂 𝒇𝒂𝒓𝒆𝒘𝒆𝒍𝒍
𝑩𝒖𝒕 𝒐𝒖𝒓𝒔 𝒆𝒏𝒅𝒆𝒅 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒂 𝒏𝒆𝒘 𝒃𝒆𝒈𝒊𝒏𝒏𝒊𝒏)


___________________________________


⟡ ── فلش بک چند سال بعد ── ⟡
سه سال گذشته بود
خونه دیگه مثل قبل ساکت نبود
صدای خنده های یه دختر کوچولوی سه ساله همه جا میپیچید
آرا
دختر کوچولویی با موهای مشکی و چشم های قهوه ای که بیشتر از هرچیزی شبیه تهیونگ بود
آروم از پله ها پایین اومدم و دیدمش که وسط پذیرایی نشسته بود و با عروسکاش بازی میکرد
تهیونگ هم روی مبل نشسته بود و با لبخند نگاهش میکرد
آرا وقتی منو دید عروسکشو ول کرد و با قدمای کوچیکش سمتم دوید
محکم بغلم کرد و صورت کوچولوشو توی گردنم قایم کرد
لبخند زدم و موهاشو نوازش کردم
چند لحظه بعد تهیونگ کنارمون نشست
دستشو دورم حلقه کرد و آرا رو بین خودمون جا داد
بهشون نگاه کردم
به خونواده کوچیکمون
و یادم افتاد یه زمانی حتی فکرشم نمیکردم آخر این همه درد به همچین جایی برسم
جایی که دیگه خبری از ترس نبود
دیگه خبری از تنهایی نبود
فقط ما بودیم
من و تهیونگ و آرا
و یه زندگی که بالاخره رنگ آرامش گرفته بود
بعضی آدما وارد زندگیمون میشن که فقط چند صفحه از داستانمون رو پر کنن
بعضیا اما میان و خودشون میشن تمام داستان
تهیونگ برای من فقط یه اسم نبود
یه خاطره نبود
یه عشق ساده هم نبود
اون تمام ترسایی بود که باهاشون جنگیدم و تمام آرامشی بود که آخرش پیدا کردم
شاید راهی که با هم رفتیم پر از درد و اشک و دلتنگی بود
اما آخرش فهمیدم بعضی عشق ها قرار نیست راحت باشن
قرار نیست همیشه بدون ترس و بدون درد ادامه پیدا کنن
بعضی عشق ها باید از بین هزار تا اتفاق رد بشن تا بفهمن چقدر برای هم ارزش دارن
و شاید قشنگ ترین قسمت داستان ما این بود که
بعد از تمام اون اتفاقات
باز هم همدیگه رو انتخاب کردیم
چون بعضی داستان ها با کلمه پایان تموم نمیشن
فقط آروم میشن
و ادامه شون
جایی بین قلب دو نفر
برای همیشه نوشته میشه
و من حالا میدونستم
که تمام اون شب های تاریک
تمام اشک هایی که ریختم
تمام لحظه هایی که فکر کردم دیگه هیچوقت خوشبخت نمیشم
همه ارزشش رو داشتن
چون آخرش
به آغوشی رسیدم که همیشه خونه من بود
به عشقی رسیدم که موند
و به زندگی ای که هیچوقت فکر نمیکردم روزی داشته باشمش
شاید این پایان داستان من و تهیونگ بود
اما برای ما
این فقط شروع یه زندگی جدید بود
زندگی ای که این بار
قرار نبود هیچکس از ما بگیردش

(پایان)( The End 🤍✨️)

__________________________________

ملکه هام میدونم الکی شد خوب نشود و خیلی کلا رمان بدی بود ولی خببب حس میکنم اصلا این رمان رو روست نداشتین بخاطر همین زود تمومش کردم ✨❤️🐣🍁
دیدگاه ها (۶)

✲ جایی بین یک سواری شلوغ و یک بند آویز...دو غریبه کم‌کم متوج...

سریال نیم رخ

بعضی آدما از زندگی‌مون میرن،اما از خاطره‌هامون نه…می‌مونن لا...

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐صبح، ارا هنوز کمی معذب بود.تهیون...

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیهفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پرورش...

F

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط