ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیه

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیه

فردای اون روز...

جونگ‌کوک دوباره به پرورشگاه اومد.

این بار یه پاکت و یه جعبه کوچیک هم دستش بود.

آرا تا دیدش، با خنده گفت:

ـ سلام آقای اخمو!

جونگ‌کوک هم آروم گفت:

ـ سلام، آرا.

آرا با تعجب چشمک زد.

ـ وای... اسممو گفتی!

جونگ‌کوک جعبه رو به سمتش گرفت.

ـ این برای توئه.

آرا با کنجکاوی درش رو باز کرد.

داخلش یه دفتر نقاشی صورتی، یه بسته مداد رنگی و چند تا خودکار رنگی بود.

چشمای آرا برق زد.

ـ وای... اینا واقعاً برای منه؟

ـ آره.

آرا با ذوق دفتر رو بغل کرد.

ـ من همیشه آرزو داشتم یه دفتر نقاشی اینجوری داشته باشم...

جونگ‌کوک لبخند خیلی کوچیکی زد.

ـ پس خوبه که خوشت اومده.

آرا یه لحظه ساکت شد، بعد با شیطنت گفت:

ـ یعنی از این به بعد هر بار بیای برام هدیه میاری؟

جونگ‌کوک همون اخم همیشگیش رو کرد.

ـ نه.

آرا خندید.

ـ حیف شد... امتحانش ارزش داشت!

هر دو آروم خندیدن.

از پشت پنجره، مدیر پرورشگاه با لبخند نگاهشون می‌کرد و زیر لب گفت:

ـ انگار آقای اخمو، دیگه اون‌قدرها هم اخمو نیست...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۲)

خوشگلا کلی ایده دارم ذوق دارم نمی تونم تحمل کنم این فیک تموم...

بانو فالوشههه@jayjay1092

ᴘᴀʀᴛ ۱۰ | اولین گفت‌وگوفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پر...

ᴘᴀʀᴛ ۷ | دوباره اومدی؟دو روز بعد...آرا طبق معمول داشت باغچه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط