تو از شرح دلتنگي چه مي داني ...

تو از شرح دلتنگي چه مي داني ...
که جان آدمي را تکه تکه مي کند ..
آدم مچاله مي شود ..
بي اختیار داد مي زند و بغض مي کند ..
و مي خواهد سَر به شانه هاي محبوبش تکیه کند ..
و غریب مي شود تَني که محبوبي ندارد ...
دیدگاه ها (۰)

امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه ؟می توانی به دلم دل بسپار...

به دلم پناه می ‌برماز شر تنهاییپای حرف‌ هایش می ‌نشینمهمه بو...

من همان عشقم که در فرهاد بوداو نمی‌دانست و خود را می‌ستود!"م...

دیگه زورم به این همه دلتنگی نمیرسه بابای مهربونمبه کجای دنیا...

‌من هیچ تصوری از آقای خوابیده در ذهنم ندارم؛تصور من از تو هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط