تو از شرح دلتنگي چه مي داني ...

تو از شرح دلتنگي چه مي داني ...
که جان آدمي را تکه تکه مي کند ..
آدم مچاله مي شود ..
بي اختیار داد مي زند و بغض مي کند ..
و مي خواهد سَر به شانه هاي محبوبش تکیه کند ..
و غریب مي شود تَني که محبوبي ندارد ...
دیدگاه ها (۰)

امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه ؟می توانی به دلم دل بسپار...

به دلم پناه می ‌برماز شر تنهاییپای حرف‌ هایش می ‌نشینمهمه بو...

من همان عشقم که در فرهاد بوداو نمی‌دانست و خود را می‌ستود!"م...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

ات در حالی که آستین های هودی را بالا میزد بدون در زدن با شتا...

پارت ۱۸اوضاع خوب نبود. دانزو میدانست که از شیسویی کتک خورده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط