رمان جدید پارت ۵
رمان جدید پارت ۵
صبح شد یکی از خدمتکارا صبحانه رو اماده کرد و ات بیدار شد و شوگا چشاشو باز کرد گفت بیا یه ذره بیشتر بخواب ات رفت دوباره بغل شوگا بعدش پاشدن و رفتن صبحانه خوردن و شوگا رفت بیرون و کار داشت بعد از اینکه شوگا رفت زنگ در خورد دینگ دانگ ات رفت درو باز کرد دید یه مرد اومد و خفتش کرد و بردش وقتی چشاش رو باز کرد دید داداش شوگا بود!؟ گفت من نمیدونستم داداشم همچین فرشته ای دارهات گفت ولم کنننننننننن گفت باید خود داداشم بیاد ببرتت ات گوشی شو برداشت زنگ زد به شوگا نکته: شوگا از داداشش متنفره و رابطه اشون افتضاحه ات زنگ زد و شوگا گوشی رو برداشت و ات همه چی رو گفت و چه مبلغی میخواست شوگا خیلی اعصبانی شد.........
صبح شد یکی از خدمتکارا صبحانه رو اماده کرد و ات بیدار شد و شوگا چشاشو باز کرد گفت بیا یه ذره بیشتر بخواب ات رفت دوباره بغل شوگا بعدش پاشدن و رفتن صبحانه خوردن و شوگا رفت بیرون و کار داشت بعد از اینکه شوگا رفت زنگ در خورد دینگ دانگ ات رفت درو باز کرد دید یه مرد اومد و خفتش کرد و بردش وقتی چشاش رو باز کرد دید داداش شوگا بود!؟ گفت من نمیدونستم داداشم همچین فرشته ای دارهات گفت ولم کنننننننننن گفت باید خود داداشم بیاد ببرتت ات گوشی شو برداشت زنگ زد به شوگا نکته: شوگا از داداشش متنفره و رابطه اشون افتضاحه ات زنگ زد و شوگا گوشی رو برداشت و ات همه چی رو گفت و چه مبلغی میخواست شوگا خیلی اعصبانی شد.........
- ۲۵۷
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط