رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس


پارت ۹۹


ارسلان: هنوز کارا مونده بود نشسته بودم رو مبل رضا رفت به منشی بگه قرار دادو ثبت کنه دیانا نشست رو پان و بوسه ای به لبم زد

دیانا :بوسه ای به لبش زدم و سرم و گذاشتم رو شونش خیلی خسته ای

ارسلان: اوهوم

دیانا: میخوای ماساژت بدم

ارسلان: دستشو گرفتم تو دستم و نگاهی به چشاشو دستش کردم و گفتم آخه با این دستای کوچولو میخوای منو ماساژ بدی

دیانا: امتحانش ضرر نداره

ارسلان :باشه پس بده

دیانا: آروم دستمو با ظرافت روی شونه هاش میزاشتم و آروم فشار میدادم با کلی ناز ماساژش میدادم

ارسلان: خیلی بهم کیف میدادم درسته دستاش کوچولو بود اما آنقدر آرامش بخش ماساژ میداد که نفهمیدم کی رضا برگشت
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۰رضا: او هو ارسلان: سرمو به معن...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۱رضا: قرارداد و بستی رفتی بالا ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۸رضآ:عو ارسلان: مرگ رفتم باهم صح...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۷دیانا: پله هارو رفتیم بالا چه ش...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت۶+ ته تو استراحت کن باشه - اَما ....+ ه...

The last part _چیشد؟(نگران) *منو ببخشید+چیزی نیست.. ممنونم*خ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶⁵من و بیشتر به خودش فشرد و اروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط