رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۹۷


دیانا: پله هارو رفتیم بالا چه شرکت خوشگلی بود رفتیم جلو رضا رو دیدیم که داشت میخندید سلامی دادم

رضا: به خوشگل خانم

ارسلان: رضا

رضا: به آقای بد اخلاق بمیرم برات چطوری اینو تحمل میکنی

دیانا: اولا اینکه این به درخت میگم دوما
ارسلان خیلی هم مهربونه
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۸رضآ:عو ارسلان: مرگ رفتم باهم صح...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۹ ارسلان: هنوز کارا مونده بود نش...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۶رضا: شما که مشغول بودیارسلان: ر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۵ رضا: چتهارسلان: مزاحم رضا: مرا...

رمان رزق

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط