𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant
𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant
𝘗𝘢𝘳𝘵:۳
جیمین/قرصو داد به کوک که یکمی بهتر شد
جیمین/چی شده؟
کوک/هیچی
جیمین/بگو مثلا رفیقتم بگو
کوک/ولم کن نمیخوام راجبش حرف بزنم
جیمین/چرا بگو به کسی نمیگم...
کوک/هوفف باشه
کوک/کل ماجرا رو براش تعریف کرد
کوک/همین..بود...
جیمین/اوه...
که در باز شد و ته امد داخل اتاق که با قیافه ی بهم ریخته ی ما رو دید
ته/چی شده؟
جیمین/هیچی میشه بیاییی کمکم کنی پرونده هارو به شماره ی خودشون بچینم؟
ته/عاا باشه تو برو یکمی کار دارم
جیمین/باشه
بعد از در رفت بیرون
کوک/نشست رو صندلی پشت میزش و یکمی سرشو با پرونده ها سرگرم کرد
ته/امد پیشه کوک و لباشو گرفت بوسید و ول نکرد
کوک/دستشو برد رو گردن ته و همکاری میکرد که در با لگد باز شد و از ترسم ته رو هول دادم به دیوار و سریع پرونده رو گرفتن جلوی صورتم که سوهی نفهمه ولی پرونده رو از جلوی چشمم اوردم پایین دیدم جوآ و هوپی هستن و جوآ خیلی عصبیه و امد سمت میزم و دستشو محکم کوبید به میز و از جام پریدم
ته/چتونه مثل طلبکارا میاییدد ریدم تو خودم
هوپ/ببخشید جوآ اروم باش جان جدت
جوآ/نمیشه تو با من بیا تو اتاق جلسه ببینم(عصبی)
کوک/چرا ؟؟اول بزار ضربان قلبم بیاد پایین ریدی بهم ایش
جوآ/گفتم بیا تا اینو نکردم تو...فقط بیا ایش
بعد از اتاق رفت تو اتاق جلسه ای که شیشه ای بود یعنی میتونستیم ادما رو توش ببینیم.
کوک/اونم رفت تو اتاق جلسه
ته/با هوپ رفتم سمته اتاق جلسه ای که کوک و جوآ بودن که دیدم جوآ داره کوکی رو کتک میزنه خندم گرفت
کوک/رفت عقب
کوک/چرا کتک میزنی ولم کن
جوآ/چرا اجازه دادی سوهی بهت دست بزنه خر..گاو..موز.
کوک/او..میشه یاد اوریم نکنی؟؟
جوآ/میدونم با ته اشتی کردی....و به اون همش اهمیت میدی درستهههه؟؟و سوهی هم از حرصش تورو گرفت به فنا داد اره؟
کوک/اهوم
جوآ/د خوب موز تو مغزت بیا برو بهش بگو ازش طلاق.میگیری همین طوری به زور دارم صبر میکنم فوش ندم بهش
کوک/ولم نمیکنهه خوب
جوآ/زنگش بزن بگو بیاد
کوک/نه
جوآ/گوشیشو گرفت و به جوآ زنگ زد و امد تو اتاق کوک که شیشه ای نبود....
ته/با هوپ رفت پشت در و فالگوش وایساد
جوآ/خوب کوک بهش بگو تا خودم بهش نگفتم
کوک/خوب سوهی ببین من عاشق یکی دیگه هستم خوشم نمیاد وقتی عاشق یکی دیگه هستم با اون طرفم باشم و از خیانت و اینا خوش نمیاد
سوهی/باشه...
کوک/ببین من واقعا میدونم ...وایسا چی؟
سوهی/گفتم باشه جدا میشیم
کوک/واقعاااااا؟؟(خر ذوق)
جوآ/جدی جدی؟؟
سوهی/اره ولی ازت میخوام ماشین..خونه...شرکت...همه چیزتو به نام من بزنی.....
کوک/چچ
سوهی/ارهههه
کوک/اگر نکنم؟؟
سوهی/همون زن و شوهری
کوک/هیییی بهتر از اینه که همه چیزمو به نامت بزنم..همون زن و شوهر باشیم اوکیه
سوهی/هوم
سوهی/دسته کوک رو گرفت و کوکی رو به خودش نزدیک کرد و خواست لبای کوکی رو ببوسه که...
ته/داشت از لای در میدید که دستش گیر کرد به دستگیره و در کامل باز شد و افتاد زمین
کوک/عاا
از سوهی جدا شد و رفت سمته تهیونگ و دسته ته رو گرفت
کوک/خوبی؟؟
ته/عا اره خوبم جناب کوک
کوک/خوبه کیم بیا بریم باید پرونده هارو چک کنیم....
ته/اوکی
بع رفتن تویه اتاق و درو بستن
ته/خوب؟؟؟
کوک/خوب که خوب...عام.چی میخوری بگم برات بیارن؟؟
ته/یه اب خوب و خوشمزه....
کوک/باشه میگم بیارن
ته/نه از اون ابا اون یکی.اب بیبی گرل
کوک/یااا داری خطرناک میشی ته
ته/اومم.تو باعث شدی خطرناک شم.بیبی
کوک/باید بگی.ددی نه بیبی
ته/چشم ددی جئون
یقه کوکی رو گرفت و لباشاو بوسید
سوهی/از در رفت بیرون و رفت سوارماشین شد و همه چیزو به بابای کوک گفت....
جوآ/اخر من این دخترو با صدای خودم میکشم ببین کی گفتم هوپ
هوپ/عشقم اروم باش تازشم فردا باید بریم رستوران دعوتیم...
جوآ/دعوت کی؟؟
هوپ/دعوت ساعت ۷ شب تا ۹ شب دیگه
جوآ/اوکییی
هوپ/افرین برای فردا یه لباس گشنگ مشنگ بپوشا
جوآ/چشم 😁
هوپ/افرین کوچولو خوب ماهم بریم خونه
جوآ/بریم اونا هم دارن عشق و حال میکنن عالی😂😂اخر بچه دار میشن....
هوپ/چپ چپ بهش نگاه کرد
جوآ/چیه مثال زدم ایش
هوپ/خندید و دستشو گرفت و رفتن خونه
و همچنان تهکوک در حال عشق و حال هستن....
ام امید وارم خوشتون بیاد...فردا پارت بعدیو میزارم
𝘗𝘢𝘳𝘵:۳
جیمین/قرصو داد به کوک که یکمی بهتر شد
جیمین/چی شده؟
کوک/هیچی
جیمین/بگو مثلا رفیقتم بگو
کوک/ولم کن نمیخوام راجبش حرف بزنم
جیمین/چرا بگو به کسی نمیگم...
کوک/هوفف باشه
کوک/کل ماجرا رو براش تعریف کرد
کوک/همین..بود...
جیمین/اوه...
که در باز شد و ته امد داخل اتاق که با قیافه ی بهم ریخته ی ما رو دید
ته/چی شده؟
جیمین/هیچی میشه بیاییی کمکم کنی پرونده هارو به شماره ی خودشون بچینم؟
ته/عاا باشه تو برو یکمی کار دارم
جیمین/باشه
بعد از در رفت بیرون
کوک/نشست رو صندلی پشت میزش و یکمی سرشو با پرونده ها سرگرم کرد
ته/امد پیشه کوک و لباشو گرفت بوسید و ول نکرد
کوک/دستشو برد رو گردن ته و همکاری میکرد که در با لگد باز شد و از ترسم ته رو هول دادم به دیوار و سریع پرونده رو گرفتن جلوی صورتم که سوهی نفهمه ولی پرونده رو از جلوی چشمم اوردم پایین دیدم جوآ و هوپی هستن و جوآ خیلی عصبیه و امد سمت میزم و دستشو محکم کوبید به میز و از جام پریدم
ته/چتونه مثل طلبکارا میاییدد ریدم تو خودم
هوپ/ببخشید جوآ اروم باش جان جدت
جوآ/نمیشه تو با من بیا تو اتاق جلسه ببینم(عصبی)
کوک/چرا ؟؟اول بزار ضربان قلبم بیاد پایین ریدی بهم ایش
جوآ/گفتم بیا تا اینو نکردم تو...فقط بیا ایش
بعد از اتاق رفت تو اتاق جلسه ای که شیشه ای بود یعنی میتونستیم ادما رو توش ببینیم.
کوک/اونم رفت تو اتاق جلسه
ته/با هوپ رفتم سمته اتاق جلسه ای که کوک و جوآ بودن که دیدم جوآ داره کوکی رو کتک میزنه خندم گرفت
کوک/رفت عقب
کوک/چرا کتک میزنی ولم کن
جوآ/چرا اجازه دادی سوهی بهت دست بزنه خر..گاو..موز.
کوک/او..میشه یاد اوریم نکنی؟؟
جوآ/میدونم با ته اشتی کردی....و به اون همش اهمیت میدی درستهههه؟؟و سوهی هم از حرصش تورو گرفت به فنا داد اره؟
کوک/اهوم
جوآ/د خوب موز تو مغزت بیا برو بهش بگو ازش طلاق.میگیری همین طوری به زور دارم صبر میکنم فوش ندم بهش
کوک/ولم نمیکنهه خوب
جوآ/زنگش بزن بگو بیاد
کوک/نه
جوآ/گوشیشو گرفت و به جوآ زنگ زد و امد تو اتاق کوک که شیشه ای نبود....
ته/با هوپ رفت پشت در و فالگوش وایساد
جوآ/خوب کوک بهش بگو تا خودم بهش نگفتم
کوک/خوب سوهی ببین من عاشق یکی دیگه هستم خوشم نمیاد وقتی عاشق یکی دیگه هستم با اون طرفم باشم و از خیانت و اینا خوش نمیاد
سوهی/باشه...
کوک/ببین من واقعا میدونم ...وایسا چی؟
سوهی/گفتم باشه جدا میشیم
کوک/واقعاااااا؟؟(خر ذوق)
جوآ/جدی جدی؟؟
سوهی/اره ولی ازت میخوام ماشین..خونه...شرکت...همه چیزتو به نام من بزنی.....
کوک/چچ
سوهی/ارهههه
کوک/اگر نکنم؟؟
سوهی/همون زن و شوهری
کوک/هیییی بهتر از اینه که همه چیزمو به نامت بزنم..همون زن و شوهر باشیم اوکیه
سوهی/هوم
سوهی/دسته کوک رو گرفت و کوکی رو به خودش نزدیک کرد و خواست لبای کوکی رو ببوسه که...
ته/داشت از لای در میدید که دستش گیر کرد به دستگیره و در کامل باز شد و افتاد زمین
کوک/عاا
از سوهی جدا شد و رفت سمته تهیونگ و دسته ته رو گرفت
کوک/خوبی؟؟
ته/عا اره خوبم جناب کوک
کوک/خوبه کیم بیا بریم باید پرونده هارو چک کنیم....
ته/اوکی
بع رفتن تویه اتاق و درو بستن
ته/خوب؟؟؟
کوک/خوب که خوب...عام.چی میخوری بگم برات بیارن؟؟
ته/یه اب خوب و خوشمزه....
کوک/باشه میگم بیارن
ته/نه از اون ابا اون یکی.اب بیبی گرل
کوک/یااا داری خطرناک میشی ته
ته/اومم.تو باعث شدی خطرناک شم.بیبی
کوک/باید بگی.ددی نه بیبی
ته/چشم ددی جئون
یقه کوکی رو گرفت و لباشاو بوسید
سوهی/از در رفت بیرون و رفت سوارماشین شد و همه چیزو به بابای کوک گفت....
جوآ/اخر من این دخترو با صدای خودم میکشم ببین کی گفتم هوپ
هوپ/عشقم اروم باش تازشم فردا باید بریم رستوران دعوتیم...
جوآ/دعوت کی؟؟
هوپ/دعوت ساعت ۷ شب تا ۹ شب دیگه
جوآ/اوکییی
هوپ/افرین برای فردا یه لباس گشنگ مشنگ بپوشا
جوآ/چشم 😁
هوپ/افرین کوچولو خوب ماهم بریم خونه
جوآ/بریم اونا هم دارن عشق و حال میکنن عالی😂😂اخر بچه دار میشن....
هوپ/چپ چپ بهش نگاه کرد
جوآ/چیه مثال زدم ایش
هوپ/خندید و دستشو گرفت و رفتن خونه
و همچنان تهکوک در حال عشق و حال هستن....
ام امید وارم خوشتون بیاد...فردا پارت بعدیو میزارم
- ۲.۹k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط