The Boss Savage
The Boss Savage
part48
یانگ هی:تمومش کن هایجین...هیچکدوم این اتفاقات تقصیر تو نبوده. من اگر الان کنارتم فقط تصمیم خودم بوده چون من از همه چی خبر داشتم. میدونستم که تو مقصر نیستی و فقط میخواستی که جونگکوک و از این چیزا دور نگه داری و
خب...اون هم یه روزی میفهمه که تمام این مدت اشتباه
میکرده
_جان...
چشم هاش رو عصبی از شنیدن اون اسم بست و دستش رو
برای متوقف کردن هایجین بالا اورد:
یانگ هی:خواهش میکنم...نمیخوام درموردش چیزی بشنوم...
دست دختر رو توی دستهای خودش گرفت و به سمتش
چرخید:
_متاسفم عزیزم!بابت همه چیز
یانگ هی:تمومش کن هایجین!تو دوست منی.ولی میدونی؟هایجینی
که من می شناسم هیچوقت انقد راحت کم نمیاورد...
خنده ی بلندی کرد و بعد از زدن چشمکی با لحن حق به
جانبی گفت:
_من کم نیاوردم سوییت هارت!تنها کسی که هیچوقت قرار
نیست جلوش کم بیارم اون عوضیه
مشت آرومی به بازوی زن کوبید و جواب چشمک هایجین رو
داد:
یانگ هی:پس بریم تو کارش؟
نیشخند پررنگی زد و با خیره شدن به در ورودی اتاق لبهاش
رو خیس کرد:
_این تازه اولشه...
همزمان با باز کردن در حموم، در اتاق هتل هم باز شد و جین
با ساک پر و سنگینی که در دست داشت وارد شد.
نگاهش رو به جونگکوکی که تنها پوشش حوله ی دور کمرش
بود داد و ساک داخل دستش رو روی تخت پرت کرد:
جین:تمام چیزایی که نیاز داشتیم رو اوردم نقشه چطور پیش
رفت؟
حوله ی کوچیک رو محکم روي موهای خیسش حرکت داد تا
نم موهاش رو بگیره و بعد با انداختن اون دور گردنش دستش
رو به سمت ساک دراز کرد تا بازش کنه و داخلش رو نگاهی
بندازه و همزمان گفت:
+ما که داخل شدیم، بعد از اعلام من شما به عنوان دزد وارد
عمارت میشین و طوری که کاملا مثل یه اتفاق به نظر برسه
دقیقا زمانی که سایمون توی اتاقشه شما وارد اتاق بشید و یه
درگیری کوچیک ایجاد کنید...
کلت داخل ساک رو بیرون کشید و در حال بررسی بدنه اش
ادامه داد:
+همون لحظه اس که من و هایجین از راه می رسیم و شما
جوری که انگار از حضور ما ترسیدید فرار میکنید و قبلش یه
نشونه گیری خیلی دقیق به سمت سایمون لازمه که اون و به
جان سپردم.جزییات و میتونی از جان بپرسی...
سرش رو تکون داد و بعد از مکث کوتاهی پرسید:
جین:نامجون نرسید؟خیلی وقته که قراره بهمون برسه
part48
یانگ هی:تمومش کن هایجین...هیچکدوم این اتفاقات تقصیر تو نبوده. من اگر الان کنارتم فقط تصمیم خودم بوده چون من از همه چی خبر داشتم. میدونستم که تو مقصر نیستی و فقط میخواستی که جونگکوک و از این چیزا دور نگه داری و
خب...اون هم یه روزی میفهمه که تمام این مدت اشتباه
میکرده
_جان...
چشم هاش رو عصبی از شنیدن اون اسم بست و دستش رو
برای متوقف کردن هایجین بالا اورد:
یانگ هی:خواهش میکنم...نمیخوام درموردش چیزی بشنوم...
دست دختر رو توی دستهای خودش گرفت و به سمتش
چرخید:
_متاسفم عزیزم!بابت همه چیز
یانگ هی:تمومش کن هایجین!تو دوست منی.ولی میدونی؟هایجینی
که من می شناسم هیچوقت انقد راحت کم نمیاورد...
خنده ی بلندی کرد و بعد از زدن چشمکی با لحن حق به
جانبی گفت:
_من کم نیاوردم سوییت هارت!تنها کسی که هیچوقت قرار
نیست جلوش کم بیارم اون عوضیه
مشت آرومی به بازوی زن کوبید و جواب چشمک هایجین رو
داد:
یانگ هی:پس بریم تو کارش؟
نیشخند پررنگی زد و با خیره شدن به در ورودی اتاق لبهاش
رو خیس کرد:
_این تازه اولشه...
همزمان با باز کردن در حموم، در اتاق هتل هم باز شد و جین
با ساک پر و سنگینی که در دست داشت وارد شد.
نگاهش رو به جونگکوکی که تنها پوشش حوله ی دور کمرش
بود داد و ساک داخل دستش رو روی تخت پرت کرد:
جین:تمام چیزایی که نیاز داشتیم رو اوردم نقشه چطور پیش
رفت؟
حوله ی کوچیک رو محکم روي موهای خیسش حرکت داد تا
نم موهاش رو بگیره و بعد با انداختن اون دور گردنش دستش
رو به سمت ساک دراز کرد تا بازش کنه و داخلش رو نگاهی
بندازه و همزمان گفت:
+ما که داخل شدیم، بعد از اعلام من شما به عنوان دزد وارد
عمارت میشین و طوری که کاملا مثل یه اتفاق به نظر برسه
دقیقا زمانی که سایمون توی اتاقشه شما وارد اتاق بشید و یه
درگیری کوچیک ایجاد کنید...
کلت داخل ساک رو بیرون کشید و در حال بررسی بدنه اش
ادامه داد:
+همون لحظه اس که من و هایجین از راه می رسیم و شما
جوری که انگار از حضور ما ترسیدید فرار میکنید و قبلش یه
نشونه گیری خیلی دقیق به سمت سایمون لازمه که اون و به
جان سپردم.جزییات و میتونی از جان بپرسی...
سرش رو تکون داد و بعد از مکث کوتاهی پرسید:
جین:نامجون نرسید؟خیلی وقته که قراره بهمون برسه
- ۱.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط