The Boss Savage

The Boss Savage
part 46
نفسش از برخورد بدن هاشون حبس شده بود، اخمش رو
بیشتر فرو برد و کناره ی چشم هاش از شدت خشمی که توی
وجودش احساس میکرد جمع شد، رگ بیرون زده ی شقیقه و
گردنش فشاری که متحمل شده بود رو نشون میداد و این آبی
بود روي آتش دل جونگکوک.
به جای بازو یقه ی مرد رو بین مشت هاش فشرد و
جونگکوک رو کمی سمت خودش خم کرد:
_فاک بهت عوضی! من نگران تو و تیمتم لعنتی
+به تنها چیزی که نیاز ندارم نگرانی توعه پارک هایجین! پس
الکی نمایش بازی کردن و کنار بزار. اینجا باند و عمارت و
منطقه ی تحت کنترلت نیست که حرف حرف تو باشه. رئیس
اینجا منم و تو هم تا وقتی که پرونده ات به مقام قضایی ارجا
پیدا کنه و این پرونده ی فاکی تموم بشه مجبوری به دستورات
من عمل کن...
قبل از تموم شدن حرفش مشت محکمی توی فکش فرود اومد،
شدت قدرت مشت به حدی زیاد بود که به عقب هل داده و
روي صندلی جت پرت شد و این هایجین بود که با نگاهی
خونسرد و پر از غیض زانوش رو بین دو پای جونگکوک
روي صندلی تکیه داد و با خم شدن روي مرد یقه ی
پیراهن سرمه ایش رو این بار محکمتر از پیش به سمت بالا
کشید و خیره به چشم های خشمگینی که حالا میلی متری ازش
جدا نمیشد لبهاش رو با نوک زبون خیس کرد و ملایم زمزمه
کرد:
_حتی پدرم هم تا حالا جرعت نکرده بود اینجوری با من
صحبت کنه جئون جونگکوک و حالا تو...به خودت جرعت
میدی اینجوری با من صحبت کنی؟فکر کردی چون قلبم و
بهت باختم و توی شناسنامه فامیلت و پشت اسمم گذاشتی قراره
مثل یه زن بدبخت هر گوهی خوردی ساکت یه گوشه بشینم و
هیچکاری نکنم؟
نیشخند پر نفرت و در عین حال تحریک کننده ای زد و حالا
خط نگاهش لبهای بهم فشرده ی جونگکوک و پوست صورتش
نفس های غضبناکش رو حمل میکرد:
_من...مادرخوانده ی مافیای خاورمیانه و کل دنیام...رییس
جمهور و وزیر ۱۵ کشور مختلف جلوم زانو میزنن و برام
پارس میکنن!تو که دیگه چیزی نیست جئون جونگکوک به
جز یه جاسوس یا حداقل یه مامور سازمان . پس دیگه جرعت
نکن با من اینطوری صحبت کنی. چون قول نمیدم دفعه ی
بعدی پا روی قلب و حسی که بهت دارم نزارم و زیر پام لهت
نکنم...
با تموم شدن حرفش نیشخند روي لبهاش به لبخند نرمی تبدیل
شد و با جلو بردن سرش بوسه ی آرومی گوشه ی لب های
مرد گذاشت و دهنش رو به سمت گوش سرخ شده از فرط
خشم مرد حرکت داد و در حالی که دست آزادش رو داخل
موهای مرد حرکت میداد نفسش رو داخل گوشش
خالی کرد لبهاش رو به اون چسبوند قبل از دور شدن از
جونگکوک زمزمه کرد:
_آفرین پسر خوب!همیشه انقد ساکت باش...
میخواست دور بشه اما با گیر افتادن یقه اش میون مشت های
جونگکوک و کوبیده شدنش به دیواره ی جت درست مثل مرد به چشم هاش خیره شد.
دیدگاه ها (۱۲)

The Boss Savage part 45هوسوک که بعد از شنیدن این حرف توجهش ج...

The Boss Savage part44سفرش به کشورش خیلی کوتاه بود و این موض...

The Boss Savage part34+فقط به خاطر ماموریت دارم باهات کنار م...

The Boss Savage part39لبخند مضحکی زد و معذب گفت: جاسپر:چرا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط