از اونجایی که فک میکردم پوستر به فیک نمیاد عوض کردم چطور
از اونجایی که فک میکردم پوستر به فیک نمیاد عوض کردم چطور شده؟
The Boss Savage
part29
اون زن دوستش بود، دوستی که از بچگی باهاش بزرگ شده
بود و یانگ هی در عین بی رحمی مجبور شده بود بین دو تا از
بهترین و صمیمی ترین دوستهاش یکی و انتخاب بکنه و
انتخاب اون هایجین بود.
اما هیچوقت از انتخاب هایجین پشیمون نشد چون میدونست
توی این دروغی که خیلی ها باورش داشتن هایجین بی تقصیر
ترین فرد بود.
با رسیدن به مکان قرارشون ماشین رو گوشه ای پارک کرد و
بی توجه به هایجین پیاده شد و به سمت ماشین مشکی رنگ
محافظ های پشت سرشون حرکت کرد.
چهار محافظ با دیدن حرکت یانگ هی به سمتشون از داخل ماشین
پیاده شدن و همگی در کنار هم جلوی دختر صف بستن.
عینکش رو به بالا حرکت داد و با گذاشتن اون روي موهای
لختش سری برای رئیس محافظ ها تکون داد و دست هاش رو
داخل جیب پالتوی بلند مشکی رنگش فرو برد:
یانگ هی: تا همینجا کافیه میتونین برگردین عمارت
*بله خانم
به سمت هایجینی که جلوی در ورودی باشگاه بیلیارد منتظرش
ایستاده بود و با تلفنش صحبت میکرد حرکت کرد و آروم مرد
در حال صحبت رو با گذاشتن دستش رو کمرش به داخل
هدایت کرد.
کلافه از پر حرفی های فرد پشت تلفن چشم هاش رو داخل
کاسه چرخوند و بین پر حرفی های زن پارازیت انداخت:
_من الان کار دارم دوهان بعدا خودم باهات تماس میگیرم
و تلفن رو قطع کرد.
یانگ هی چیزی ازش نپرسید چون اطلاع داشت برای محموله
های جدید های۳ داخل گمرک چقد مشکل به وجود اوردن پس
خودش عقب تر از مو قرمز اون رو به سمت پله های گردی
که از سالن بیلیارد که میز های بازی به ترتیب داخلش چیده
شده بودن به سالن مخفی پایین وصل میشد هدایت کرد:
یانگ هی: میخوای کارای محموله ها رو بسپری به من
The Boss Savage
part29
اون زن دوستش بود، دوستی که از بچگی باهاش بزرگ شده
بود و یانگ هی در عین بی رحمی مجبور شده بود بین دو تا از
بهترین و صمیمی ترین دوستهاش یکی و انتخاب بکنه و
انتخاب اون هایجین بود.
اما هیچوقت از انتخاب هایجین پشیمون نشد چون میدونست
توی این دروغی که خیلی ها باورش داشتن هایجین بی تقصیر
ترین فرد بود.
با رسیدن به مکان قرارشون ماشین رو گوشه ای پارک کرد و
بی توجه به هایجین پیاده شد و به سمت ماشین مشکی رنگ
محافظ های پشت سرشون حرکت کرد.
چهار محافظ با دیدن حرکت یانگ هی به سمتشون از داخل ماشین
پیاده شدن و همگی در کنار هم جلوی دختر صف بستن.
عینکش رو به بالا حرکت داد و با گذاشتن اون روي موهای
لختش سری برای رئیس محافظ ها تکون داد و دست هاش رو
داخل جیب پالتوی بلند مشکی رنگش فرو برد:
یانگ هی: تا همینجا کافیه میتونین برگردین عمارت
*بله خانم
به سمت هایجینی که جلوی در ورودی باشگاه بیلیارد منتظرش
ایستاده بود و با تلفنش صحبت میکرد حرکت کرد و آروم مرد
در حال صحبت رو با گذاشتن دستش رو کمرش به داخل
هدایت کرد.
کلافه از پر حرفی های فرد پشت تلفن چشم هاش رو داخل
کاسه چرخوند و بین پر حرفی های زن پارازیت انداخت:
_من الان کار دارم دوهان بعدا خودم باهات تماس میگیرم
و تلفن رو قطع کرد.
یانگ هی چیزی ازش نپرسید چون اطلاع داشت برای محموله
های جدید های۳ داخل گمرک چقد مشکل به وجود اوردن پس
خودش عقب تر از مو قرمز اون رو به سمت پله های گردی
که از سالن بیلیارد که میز های بازی به ترتیب داخلش چیده
شده بودن به سالن مخفی پایین وصل میشد هدایت کرد:
یانگ هی: میخوای کارای محموله ها رو بسپری به من
- ۵۲۵
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط