به درگاهت آمدم یارب

به درگـاهـت آمدم یـارب ،
آمـدم که خـلوت کنـم ،
آمـدم که احیـای انسـانــیت بگیـرم ،
آمـدم بـگویـم که مـن آن بنـده ی گنـاهکـارت،
سخــت ننـویــس ،
که تـو خالقـی و من مخلـوق ،
وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ

دلم که میگیرد "مجیـر"را بازمیـکنم :
سُبْحَـانَكَ يَا مَعْـبُودُ تَعَالَيْـتَ يَا مَوْجُـودُ أَجِـرْنَا مِنَ النَّـارِ يَا مُـجِيرُ

کم کم معصیت هایـم از ذهـنم عبـور می کنند ،
اشـک اشــک ،
دانـه های مـرواریـد اشک هایــم را به نـخ میکشــم ،
وقتـی به صـدو یـک رسیـد نخ را گـره میـزنم ،
شـروع میـکنم به :
استغفـرالله ربـی واتـوب الیــه،
امـا مـگر معصیـت ها با یـک دور تسبیـح پـاک میشـود؟

گفـته بـودی شمـارا نیـافـریدم مـگر برای عبـادت ،
درحـالی که دوباره تـوبه شکستـم ،
امـا تو باز روزی ام را نبـریــدی ،
خنـدیـدم و شـکر نگفـــتم ،
سـالم بـودم و سجـده نـکردم ،
شـاد بـودم و فـراموشت کـردم ،
امـا تـو بعد از هـر قطره اشـک آغــوش باز کـردی ،
بـه اســـمت قســـم که مهـربان تـرینــی ،

یــارب معصیــت هایـم بیشمــار ،
امـا تـو آن بخشــنده مهـربانی ،
یـارفیــق من لارفیــق له ،
جـز خـودت کی رفیــق من خـواهد شـد ،
ای تنــها پنــاه بی پــناهان به بـزرگــیت قســـم پــناهمــان بــاش ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لــک الحمد یــارب العـالمـین ...


#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

این روزها را غنیمـت بشـماریـد،این روزها وظیفه ی چشم ها سنگین...

اوایـل می گفتنـد باکسی باشـید که شمارا "بخواهد" ،ولی "خـواست...

یه وقـت هایی آدمـیزاد بـاید با خـودش خـلوت کنــد ،برای فـکر ...

چنـدیسـت دیـوارهای این حصـار را پی کلمـات میکوبـم ،تـا راهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط