Afterglow

پارت بیست و هفتم — یک عادت قدیمی
دو روز بعد، ا/ت قبل از رفتن به تمرین پیام گرفت.
عکس یک لیوان قهوه بود.
زیرش نوشته بود:
«امروز یادت نره ناهار بخوری.»
ا/ت جواب داد:
«تو کی شدی مادرم؟»
«از وقتی فهمیدم تو با قهوه و دو ساعت خواب هم می‌تونی سه روز زنده بمونی.»
«مهارت خاصیه.»
«نه. مشکل شخصیتی‌ه.»
ا/ت گوشی را گذاشت کنار.
چند دقیقه بعد دوباره برداشت.
«مرسی.»
مین‌گیو فقط یک ایموجی فرستاد.
هیچ حرف بزرگی بینشان رد و بدل نشد.
ولی ا/ت تا آخر تمرین، آن پیام را پاک نکرد.


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط