𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀
**پارت 7**
**ویو دوهیون**
(همین که سوار ماشین شدم، از آینه چند ماشین رو دیدم که پشت سرم بودن. از همون اول فهمیدم افراد جونگکوکن. احتمالاً دنبال منن.)
(سرعتم رو بیشتر کردم و چند تا خیابون پیچیدم تا بالاخره تونستم ازشون فاصله بگیرم.)
(یه نفس راحت کشیدم و به پشتی صندلی تکیه دادم. جونگکوک واقعاً زیادی حساس شده بود.)
**ویو لیا**
(سرعت ماشین رو برده بودم روی 200. فقط میخواستم زودتر پیداش کنم.)
(وقتی فهمیدم افراد جونگکوک دنبال دوهیونن، یه لحظه هم معطل نکردم. باید خودم میدیدمش.)
**چند دقیقه بعد**
(بالاخره پیداش کردم.)
+دوهویننننننننننننننننننننننن!
-عزیزم؟
+اینجا وسط خیابون چیکار میکنی؟! میدونی چقدر دنبالت گشتم؟
-آروم باش، چیزی نشده.
+افراد جونگکوک دنبالت بودن؟
-آره، ظاهراً فکر کردن باید منو زیر نظر بگیرن.
+چرا؟
-احتمالاً نگران تو بودن.
+من که خوبم.
-میدونم، ولی بعضیا زیادی حساسن.
+تو هم که به جای اینکه یه جا وایسی، فرار کردی!
-خب، نمیخواستم وقتمو باهاشون تلف کنم.
+وای دوهیون، واقعاً تو رو باید کجا بذارم؟
-هر جا که خودت باشی.
+باز شروع کردی...
-خب، آدم دوستدخترش رو ببینه، دلش میخواد یکم اذیتش کنه.
+ایششش، خیلی رو اعصابی.
-ولی عاشقمی.
+آره خب... متأسفانه.
-متأسفانه؟!
+شوخی کردم بابا.
-امروز کاری داری؟
+آره، باید برم ختم. فکر کنم همین الانشم حسابی دیر کردم و آبرومو بردم. (خنده)
-پس برو، قبل از اینکه بیشتر دیرت بشه.
+باشه. کاری نداری عشقم؟
-نه، فقط مواظب خودت باش.
+تو هم همینطور. (لبخند)
بچه های عزیز شرط های پارت ۶ و ۷
𝑹𝒆𝒑𝒐𝒔𝒕 • 2
𝑪𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕 • 12
𝑳𝒊𝒌𝒆 • 13
بچه ها من ۳۰ تا فالوور دارم خوشحال میشم این ۳۰ تا فالوور حمایتم کنن
عاشقتونم بای بای🖤💖
**ویو دوهیون**
(همین که سوار ماشین شدم، از آینه چند ماشین رو دیدم که پشت سرم بودن. از همون اول فهمیدم افراد جونگکوکن. احتمالاً دنبال منن.)
(سرعتم رو بیشتر کردم و چند تا خیابون پیچیدم تا بالاخره تونستم ازشون فاصله بگیرم.)
(یه نفس راحت کشیدم و به پشتی صندلی تکیه دادم. جونگکوک واقعاً زیادی حساس شده بود.)
**ویو لیا**
(سرعت ماشین رو برده بودم روی 200. فقط میخواستم زودتر پیداش کنم.)
(وقتی فهمیدم افراد جونگکوک دنبال دوهیونن، یه لحظه هم معطل نکردم. باید خودم میدیدمش.)
**چند دقیقه بعد**
(بالاخره پیداش کردم.)
+دوهویننننننننننننننننننننننن!
-عزیزم؟
+اینجا وسط خیابون چیکار میکنی؟! میدونی چقدر دنبالت گشتم؟
-آروم باش، چیزی نشده.
+افراد جونگکوک دنبالت بودن؟
-آره، ظاهراً فکر کردن باید منو زیر نظر بگیرن.
+چرا؟
-احتمالاً نگران تو بودن.
+من که خوبم.
-میدونم، ولی بعضیا زیادی حساسن.
+تو هم که به جای اینکه یه جا وایسی، فرار کردی!
-خب، نمیخواستم وقتمو باهاشون تلف کنم.
+وای دوهیون، واقعاً تو رو باید کجا بذارم؟
-هر جا که خودت باشی.
+باز شروع کردی...
-خب، آدم دوستدخترش رو ببینه، دلش میخواد یکم اذیتش کنه.
+ایششش، خیلی رو اعصابی.
-ولی عاشقمی.
+آره خب... متأسفانه.
-متأسفانه؟!
+شوخی کردم بابا.
-امروز کاری داری؟
+آره، باید برم ختم. فکر کنم همین الانشم حسابی دیر کردم و آبرومو بردم. (خنده)
-پس برو، قبل از اینکه بیشتر دیرت بشه.
+باشه. کاری نداری عشقم؟
-نه، فقط مواظب خودت باش.
+تو هم همینطور. (لبخند)
بچه های عزیز شرط های پارت ۶ و ۷
𝑹𝒆𝒑𝒐𝒔𝒕 • 2
𝑪𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕 • 12
𝑳𝒊𝒌𝒆 • 13
بچه ها من ۳۰ تا فالوور دارم خوشحال میشم این ۳۰ تا فالوور حمایتم کنن
عاشقتونم بای بای🖤💖
- ۶۴۵
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط