𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓

پارت چهارم | مهمان ناخوانده
ماشین بعد از حدود نیم ساعت، وارد خیابانی خلوت شد. در انتهای خیابان، عمارتی بزرگ با دروازه‌های آهنی دیده می‌شد.
دروازه به‌آرامی باز شد و ماشین وارد حیاط شد.
سوا با تعجب از پنجره بیرون را نگاه کرد.
ـ «این... خونه‌ی توئه؟»
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش کند، فقط گفت: ـ «فعلاً از ماشین پیاده شو.»
سوا که هنوز گیج بود، از ماشین پایین آمد. چند نفر با لباس‌های رسمی جلوی عمارت ایستاده بودند.
همه با دیدن جونگ‌کوک سرشان را پایین انداختند.
ـ «خوش اومدید، رئیس.»
سوا زیر لب زمزمه کرد: ـ «رئیس...؟»
جونگ‌کوک بدون توجه به حرف او وارد عمارت شد.
سوا با تردید دنبالش رفت.
داخل عمارت، همه‌چیز مجلل و آرام بود؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
چند دقیقه بعد، دختری با موهای بلند و لبخند ملایم وارد سالن شد.
ـ «کوک! بالاخره اومدی...»
وقتی نگاهش به سوا افتاد، با تعجب پرسید: ـ «ایشون...؟»
جونگ‌کوک خیلی کوتاه جواب داد: ـ «فعلاً مهمونه.»
دختر لبخندی زد و خودش را معرفی کرد.
ـ «من لنام، دخترعمه‌ی جونگ‌کوک.»
سوا هم لبخند کم‌رنگی زد.
ـ «سوا هستم... راستش خودمم نمی‌دونم چرا اینجام.»
لنا با مهربانی گفت: ـ «نگران نباش. تا وقتی اینجایی، کسی اجازه نداره آزارت بده.»
همان لحظه تلفن جونگ‌کوک دوباره زنگ خورد.
او چند قدم از آن‌ها فاصله گرفت و تماس را جواب داد.
ـ «بگو.»
صدای مردی از پشت خط باعث شد حالت چهره‌اش تغییر کند.
ـ «رئیس... یکی از افرادمون خیانت کرده.»
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ «کی؟»
ـ «هنوز مطمئن نیستیم... اما خبر رسیده هدف بعدی... دختره.»
جونگ‌کوک برای چند ثانیه سکوت کرد و نگاهش به سوا افتاد؛ دختری که بی‌خبر با لنا صحبت می‌کرد.
بعد با لحنی سرد گفت:
ـ «از این لحظه... هیچ‌کس بدون اجازه‌ی من به سوا نزدیک نمی‌شه.»
او تماس را قطع کرد.
در دلش فقط یک فکر می‌چرخید...
«از امشب، امنیت اون مسئولیت منه.»
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔پارت پنجم | قانون جدیدجونگ‌کوک گوشی را داخل جیب...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒پارت سوم | آغاز سرنوشتصدای شلیک در تمام خیابا...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑فصل سوم: آغاز سرنوشتصدای شلیک در خیابان پیچید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط