𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑

فصل سوم: آغاز سرنوشت
صدای شلیک در خیابان پیچید.
سوا از ترس چشم‌هایش را بست.
چند ثانیه بعد، وقتی آرام چشم باز کرد، جونگ‌کوک هنوز مقابلش ایستاده بود؛ انگار اجازه نمی‌داد کوچک‌ترین آسیبی به او برسد.
ـ «گفتم سرتو پایین نگه دار.»
صدایش آرام بود، اما قاطع.
راننده با سرعت ماشین را جلوی آن‌ها آورد.
ـ «رئیس، باید بریم!»
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش را از اطراف بردارد، در ماشین را باز کرد.
ـ «سوار شو.»
سوا با تعجب گفت: ـ «چی؟! من با تو جایی نمیام.»
ـ «اگر همین الان اینجا بمونی، ممکنه آسیب ببینی.»
سوا برای لحظه‌ای مردد شد. صدای قدم‌های مردهای ناشناس دوباره نزدیک‌تر می‌شد.
چاره‌ای نداشت.
با عجله سوار ماشین شد.
ماشین با سرعت از خیابان دور شد.
چند دقیقه سکوت بینشان حاکم بود.
سوا بالاخره سکوت را شکست.
ـ «تو واقعاً کی هستی؟»
جونگ‌کوک نگاهش را از پنجره گرفت و بدون هیچ احساسی گفت:
ـ «فقط یه تاجر.»
سوا با تردید به او نگاه کرد.
«هیچ تاجری این‌جوری زندگی نمی‌کنه...»
همان لحظه تلفن جونگ‌کوک زنگ خورد.
او فقط یک جمله گفت:
ـ «پیدام کردن... وقتشه نقشه رو عوض کنیم.»
سوا همان لحظه فهمید که ناخواسته وارد دنیایی شده که راه برگشتی از آن وجود ندارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒پارت سوم | آغاز سرنوشتصدای شلیک در تمام خیابا...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐فصل اول: اولین برخوردصبحی شلوغ در سئول بود. س...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏فصل اول: اولین برخوردصبحی شلوغ در سئول بود. س...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝑰𝑵𝑻𝑹𝑶𝑫𝑼𝑪𝑻𝑰𝑶𝑵=معرفیشخصیت های اصلی: سوا_ جونگ کوک.جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط