خستگی من از آن جنس نیست که با چند ساعت خواب یا یک فنجان
خستگیِ من از آن جنس نیست که با چند ساعت خواب یا یک فنجان چای از تن به در برود. من شبیه به کسی هستم که سالها روی یک تردمیلِ لعنتی با تمامِ توان دویده است؛ خیسِ عرق، با تپشِ قلبی که به گلو رسیده، اما وقتی نگاه میکند، میبیند هنوز در همان نقطهی صفر ایستاده است. تمامِ عمرم را به “سگدو زدن” برای فردایی گذراندم که قرار بود بهتر باشد، اما هر چه بیشتر دویدم، آن فردا دورتر شد. من فقط جسمم را فرسوده نکردم، من آرزوهایم را قربانیِ مسیری کردم که هیچ مقصدی نداشت. حالا من ماندهام و دستانی پینهبسته و قلبی که دیگر شوقِ هیچ قلهای را ندارد.
- ۳۱.۳k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط