نمی دانم چرا امشب

نمی دانم چرا امشب

واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
دیدگاه ها (۱)

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

عاشقانه های شبنم

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

چطور عاشقش شدم؟خب... شاید در یک نگاه؟شاید همان لحظه‌ای که چش...

عاشقانه های شبنم

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کندانگار هدیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط