fake kook

fake kook
part*²³

از دید کوک
ا.ت داشت گریه میکرد که سرشو گذاشت رو شونم منم چیزی بهش نگفتم ولی داشت گریه میکرد
کوک: ببین ا.ت
ا.ت: چیه
کوک: الان چه حسی داری
ا.ت: دو راهی اون خانوادم یا اون خانوادم
کوک: تو که هنوز خانوادتو ندیدی نگران نباش
ا.ت: یعنی چی نگران نباشم ها تو الان پدر و مادرت بهت بگن پدرو مادر واقعیت نیستن چی میگی
کوک: من خانواده ای ندارم فقط مامانمو هست که دارم
ا.ت: ها مگه میشه
کوک: بچه که بودم پدرمو تو تصادف از دست دادم خواهرم هم دزدیدن و کشتن
ا.ت: اخی😥
کوک:پس بدون زندگی تو نیست که فقط مشکل داره و خوشحال باش که خانوادتو داری
ا.ت: 🥲🥲
کوک: فردا پدر و مادرت اصلیتو خوب نگاه کن خوشحال باش و برو بغلشون کن و حتی خانواده ای هم که بزرگت کردن هم اول بغل کن بعد برو پیش اونا چون اونا هم کلی زحمت برات کشیدن
ا.ت: ولی من نمیخوام برم با خانواده دیگه ای
کوک: ا.ت تو باید سرنوشتت رو قبول کنی هرجور که باشه
ا.ت: ولی خیلی سخته
کوک: مهم اینه که اخرش شیرینه🥲
ا.ت: 😊😊
کوک: حالت بهتره
ا.ت: یکم اره
کوک: وایسا بیا این ابمیوه رو بخور تا بعد بریم برای غذا
ا.ت: ممنون
کوک: خواهش میکنم😊
ا.ت: احساس میکنم راحت شدم بهت گفتم

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱)

fake kook part*²⁴کوک: بریم غذا بخوریما.ت: یکم حالم خوب نیست ...

fake kookpart*²⁵کوک: خب هرجور خودت میدونی داشتیم غذا میخوردی...

fake kookpart*²²یک ساعت بعد باورش خیلی برام سخت بود سریع از ...

fake kookpart*²¹پ: منو مامانت اون کسایی که فک میکنی نیستیما....

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط