گرگ روزگار بودم...شغال هم جرات رویاروری با من را نداشت..

گرگ روزگار بودم...شغال هم جرات رویاروری با من را نداشت..
حال که توبه کرده ام اهوها هم برایم خط و نشون میکشند...
درست است که رفته ایم و توبه کرده ایم اما به اهوها بگوییدکه با احترام در قلمرو ما عبور کنند مگر
نمیدانند. (توبه گرگ مرگ است....)
دیدگاه ها (۱)

گرگان سفید از با اصیل ترین گرگان دنیا که نظیر ندارد.😀 👍 👍

عکس غمگین عاشقانه.😭 😭 😭 😭 😭

🔴 هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست ...پادشاهی هنگام پوست کندن سیب...

با سلام خدمت همه دغدغه مندان خواستم یک تجربه رو بازگو کنم دا...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت یازدهم: نفوذ به قلمرویِ ممنوعه...

p1

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

فاصله یک لبخند تا جنون

My professor Chapter:2Part:82به اینجا که رسید ، جئون حرفشو خ...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط