وقتی سرطان داشتی و 💕... !

وقتی سرطان داشتی و 💕... !

نویسنده : جیون
جیمین و می چا

چشم های ما پنجره ای هستن که به روحمون باز میشن !
_پارک جیمین

___________________________________________________

می چا  : گیلوبلاستومای؟(تومور بدخیم سلول های عصبی)

دکتر چوی : بله ... شما مبتلا به گیلوبلاستومای مولتی فوکال هستین ...

می چا : یعنی سرگیجه هام و حالت تهوع...

دکتر چوی : اوهوم ... بعد از نمونه بردای های بیشتر درمان رو شروع میکنم !

می چا : چ‌ ...‌چقدر وقت دارم؟

دکتر چوی : بدون درمان سه ماه و انجام درمان اوجش یک سال با عوارض جانبی ... اما ده درصد احتمال از بین رفتن کل بیماری هست ...

.................................................................................

_ می چا جان ! ک ... کی میخوای درمانتو ش ‌...شروع کنی؟

+ هیچوقت !

_ ها؟

+میخوام سه ماه مثل آدمای معمولی باهات باشم چرا اذیتم میکنی ؟ دلم نمیخواد فلج شم دلم نمیخواد قدرت تکلّمم رو از دست بدم یا حتی سر اون عمل بمیرم و حتی سه ماهم نتونم زندگی کنم ! فک کردی من دلم نمیخواد زندگی ‌کنم؟

_اما ده درصد ...

+میخوای بخاطر ده درصد برم زیر تیغ جراحی؟

_ل ...لطفا...

بلاخره می چا تصمیم گرفت خودش رو درمان کنه بنابراین زیر بار حرف جیمین رفت ...

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

یک آگوست دوهزار و بیست و سه ...

روی تخت دراز کشیده بود ... اشکی از گوشه چشمش ریخت ، پرستار درحال برن او به اتاق عمل بودند ...
در نزدیکی اتاق جیمین ایستاده بود ... دست پارک رو گرفت و گفت  : اگه برنگشتم عذاب وجدان نگیر ...اگه خودم نمیخواستم عمل نمیکردم !

[اتاق عمل]

پرستار : خانم دکتر پرستار لی رگو پاره کردن ...

دکتر چوی سعی می‌کرد رگ رو بخیه بزنه...
دختر فاصله کمی با مرگ مغزی داشت ....

[دو ساعت بعد]

دکتر چوی از اتاق عمل بیرون میاد ، جیمین با عجله میره سمتش : خ ... خانم چوی حال همسرم ...

دکتر چوی : من تمام توانم رو در این جراحی گذاشتم هر کاری ازم بر نیومد انجام دادم ...  و تومور به طور کامل از بین رفت ! تا چهل و هشت ساعت آینده ایشون به هوش میان و به راحتی میتونن هر کاری که دوست دارن انجام بدن ...
___________________________________________________
𝚃𝚑𝚎 𝙴𝚗𝚍 ㄖꏁㄖ
دیدگاه ها (۱۵)

چند پارتی درخواستی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐مانیا هنوز پشت در اتاق جیمین ایستاده بو...

رو‌ بینی بابام یه زخم کوچولو در حد۱-۲ میلی متر بود که خوب نم...

زخم را جدی بگیریدرو‌ بینی بابام یه زخم کوچولو در حد۱-۲ میلی ...

برده عمارت جئون

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

🐥: همه‌چیز توی کلمبیا فوق‌العاده بود. کلمبیا و پرو هر دو کشو...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط