DESTINY
DESTINY
#برگ_۴
یونا : خیلی خب
بعد از خداحافظی و رفتن یونا و هانا
تلوزیون رو روشن کردم
فردا چجور باید باهاش بعد دو سال
رو به رو میشدم ؟
واکنشش به دیدن من چی خواهد بود؟
همیجور که سریال میدیدم
سعی داشتم به سوالات مکرر
ذهنم پایان بدم
بعد از فیلم و رفتن به سرویس
بهداشتی و انجام کار ها به اتاق
رفتم روی تخت دراز کشیدم
و سعی کردم بخوابم
افکار استرس زا به ذهنم هجوم
میاوردن
بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم
چشم هام گرم شد و خوابم برد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
《فردا》
با الارم گوشیم بلند شدم
ساعت ۷ بود به سرویس رفتم و
بعد از انجام کار های لازم به اتاق
برگشتم
یه پیرهن سفید رو پوشیدم و روش
بافت سورمه ای و شلوار سورمه ای پوشیدم
و کیفم رو برداشتم و
کفش سورمه ای و سفیدم رو پوشیدم
و از خونه بیرون زدم
مجبور بودم پیاده تا بیمارستان
میرای پیاده برم
باید یه ماشین میخریدم
تا دیگه اگه خواستم جایی برم
سخت و پیاده نرم
"۱۵ مین بعد "
جلوی بیمارستان بودم و ساعت
۵ دقیقه به ۸ بود
با یونا تماس گرفتم
ات : یونا من جلوی بیمارستانم
یونا : آهه....من الان نمیتونم بیام
خودت برو پذیرش بعد برو اتاق
رییس من باهاش حرف زدم
قبولی
ات : خیلی خب ممنون
گوشی رو قطع کردم و
وارد بیمارستان شدم
فالو کن ♥️
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
#برگ_۴
یونا : خیلی خب
بعد از خداحافظی و رفتن یونا و هانا
تلوزیون رو روشن کردم
فردا چجور باید باهاش بعد دو سال
رو به رو میشدم ؟
واکنشش به دیدن من چی خواهد بود؟
همیجور که سریال میدیدم
سعی داشتم به سوالات مکرر
ذهنم پایان بدم
بعد از فیلم و رفتن به سرویس
بهداشتی و انجام کار ها به اتاق
رفتم روی تخت دراز کشیدم
و سعی کردم بخوابم
افکار استرس زا به ذهنم هجوم
میاوردن
بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم
چشم هام گرم شد و خوابم برد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
《فردا》
با الارم گوشیم بلند شدم
ساعت ۷ بود به سرویس رفتم و
بعد از انجام کار های لازم به اتاق
برگشتم
یه پیرهن سفید رو پوشیدم و روش
بافت سورمه ای و شلوار سورمه ای پوشیدم
و کیفم رو برداشتم و
کفش سورمه ای و سفیدم رو پوشیدم
و از خونه بیرون زدم
مجبور بودم پیاده تا بیمارستان
میرای پیاده برم
باید یه ماشین میخریدم
تا دیگه اگه خواستم جایی برم
سخت و پیاده نرم
"۱۵ مین بعد "
جلوی بیمارستان بودم و ساعت
۵ دقیقه به ۸ بود
با یونا تماس گرفتم
ات : یونا من جلوی بیمارستانم
یونا : آهه....من الان نمیتونم بیام
خودت برو پذیرش بعد برو اتاق
رییس من باهاش حرف زدم
قبولی
ات : خیلی خب ممنون
گوشی رو قطع کردم و
وارد بیمارستان شدم
فالو کن ♥️
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
- ۲۹۳
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط