گفته بودم می کشمش آخر!

گفته بودم می کشمش آخر!
امروز،دم غروب،وقت اذان،
دلم را با اشک آب دادم
رو به قبله خواباندمش
یک…
دو…
سه…
تمام شد!
دیگر بهانه ات را نمی گیرد!!
دیدگاه ها (۳)

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

غروب یکی از روزای آخر تابستون سال ۸۲… بازی تموم می‌شه، توپ ر...

𓆩 پارت ۴۵ 𓆪 🖤🥀مرد پوشه‌ای روی میز انداخت.مرد: پدر ات به دست ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²¹ویو: ویکتوربعد از قطع تماس، چند ...

مغزت خسته نیست، زخمی‌ست!نه از کار زیاد،بلکه از حجم #افکاری ک...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

پارت هشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط