غروب یکی از روزای آخر تابستون سال ۸۲…

غروب یکی از روزای آخر تابستون سال ۸۲…

بازی تموم می‌شه، توپ رو می‌زنی زیر بغلت و به رفیقات می‌گی: «فردا می‌بینمتون.»

هرکسی می‌ره سمت خونه‌ش؛ بدون خداحافظی طولانی، بدون اینکه برگرده…

چون هیچ‌کدومتون نمی‌دونستین این آخرین باریه که همه‌تون توی اون کوچه جمع می‌شین.
فرداش هیچ‌وقت نرسید و بازی برای همیشه نیمه‌کاره موند… 🥹
دیدگاه ها (۰)

اگه وقتی پسرت گریه می‌کنه یا جیغ و داد راه می‌ندازه، جای ارو...

🥂مستی در شب🥂 🪐P11🪐دکتر فشار خونتو می‌گیره. ضربان قلب ...

p31کوک مراسم رو نیمه‌کاره ترک کرد.فقط کنار گوش تهیونگ گفت حا...

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشتاصلا هیچ نشونه ای نداشتامید...

فصل هفتم..اون دوتا همچنان باهم صحبت می کردن که علی هم رسید ....

دوستان دوپست اخرکوردیش فایل فقط جهت طنزبوده وهیچ منظوردیگه ا...

P21محله‌ی چینی‌ها بوی بارون خورده میداد.... چراغ‌های قرمز کا...

مینسونگ:

💕😍

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط