دارم می نویسم ، برای چه نمی دانم . اما حس غریبی دارم . بد

دارم می نویسم ، برای چه نمی دانم . اما حس غریبی دارم . بدون اینکه حتی کلمه ای در ذهنم باشد کلمات پشت سر هم نوشته می شوند ، به دلم می گویم: نوشتن را به یاد بیار . می دانی چند وقت است که برایم یک دل سیر ننوشته ای ؟ دلم آرام گریه می کند. چقدر دوست دارم بخندد. خیلی وقت است که خنده اش را ندیده ام. دلم به حال این همه شکستگی هایش می سوزد. چقدر تنهاست! تمام دلیل زنده بودنش ، نوشتن است ولی خیلی وقت است که نمی تواند بنویسد. می ترسم این روزها از بی کسی و بی واژه ای دق کند! دل شکسته ام را دوست دارم. به شکستگی هایش که نگاه می کنم ، به یاد می آورم تمام آن لحظه های غم انگیز را که صدای ترک خوردنش را می شنیدم . دل ، نگرانش شده ام. یک بار آنچنان ترک خورد که از صدایش غرورم شکست!
دیدگاه ها (۱)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

موسیقی

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

*🐱 من از لنز تماسی استفاده نمی‌کنم. ۲۲ ساله که هیچ‌وقت استفا...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

سناریو(درخواستی):وقتی داری موهای دخترتون و می‌بندی :نامجون :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط