دید ات

دید ات
وقتی بهم نگاه کرد بدنم لرزید
از بچه های دیگه شنیده بودم که‌ قلدر مدرسه هست و تازه هیچ‌ دوستی نداره فقط جونگ کوک‌دوستشه فقط هم بخاطر اینه اینقدر رومخه چون پدرش زیر دسته رییس جمهوره حتی مدیر هم‌نمیتونه بهش چیزی بگه
پسره رو مخ دلم میخواد یک درس حسابی بهت بگم
داخل فکر بودم که معلم امد و دیگه توجهم رو به درس دادم
زنگ خونه که خورد سوار ماشین شدم که پدرم زنگ زد جواب دادم
! الو سلام دخترم
+ سلام
! خوبی
+ خوبم مرسی
! خوبه که خوبی یک چیزی میخواستم بگم
+ بگو گوش میدم
! دخترم ما امروز با اقای پارک ( پدر جیمین) شام بیرون میخواستیم بریم و اقای پارک گفت که بچه هامون رو با خودمون بیاریم که با هم اشنا شیم خودش هم خیلی دوست داشت تورو ببینه
ذهن ات
وای یعنی جیمین هم قراره سر همون سفره باشه نه نمیشه باید یک چیزی بگم اصلا مگه کسی درباره اینکه من دخترشم میدونه
+ بابا میگم مگه کسی راجب من خبر داره
! نه فقط اقای پارکه چون یکی از دوستای قدیمی من هست
+ اها
+ راستی پدر من امروز یکم سر درد داشتم‌نمیتونم بیام
! عه چرا زود تر نگفتی چند دقیقه دیگه با یه دکتر میام اونجا

اینم از پارت که منتظر بودین

شرایت
لایک ۴
کامنت ۵
فالو ۹
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

پارت اول : علامت ات × پدر ات @ مادر ات # صبح یک روز ....× تر...

پارت هشتم

مربی موتور سوار

dark love

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط