میخواهم برگردم به روز های کودکی

میخواهم برگردم به روز های کودکی
آن زمان که:پدر تنها قهرمان بود...
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد..
بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود...
بدترین دشنام خواهر و برادر های خودم بودند...
تنها دردم، زانو های زخمی ام بود
تنها چیزی که می‌شکست اسباب بازی هایم بود
و معنای خدا حافظ تا فردا بود...
دیدگاه ها (۱)

پارت هفتمپدر و مادر چان لبخند هایشان محو میشه و با نگرانی به...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

پارت ۸۱

نمیبخشمت p.22

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط