به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمک
به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت های درس و مشغول حرف زدن و بازی و خوراکی های یواشکی باشن حالا زیر خاک ها و سنگ ها پنهان شدند و روح آنها گریستن مادران داغدارشان را تماشا میکند
به یاد ان بچه هایی که میگفتند آقا اجازه ؟!
م مثل مادر
پ مثل پدر
آ مثل ارزو
ح مثل حاکم
ولی این کلاس ها اینبار خیلی ساکت است ..
چرا کسی پاسخ معلم را نمیدهد ؟؟...
چرا کسی با کلمه ی ارزو جمله ی آینده اش را نمیگوید ؟؟..
چرا با کلمات مادر و پدر جمله ی آنها را دوست دارم یه گوش نمیرسد ؟..
چرا دیگر زنگ تفریح به صدا می آید و چیزی جز لکه های خون و کاغذ های پاره و کیف های سوخته در میان خاک و دیوار های فرو ریخته دیده نمی شود ؟..
زمین لی لی دل تنگ شماست
نیمکت ها شما را میخواهند
پاییز دیگر شاد نیست .
مگر جز شما چه کسانی قرار است با برگ های خشک شده درس را بیاموزند
و حال این لباس ها اتو شده اند ؟
آماده هستند برای فردا ؟
کیف هایتان را بسته اید ؟
موهایتان را شانه بزنید تا آراسته درس زندگی را آغاز کنید ..
کفش های خوش رنگشان منتظر هستند..
عجله کنید دیر میشود ..
خوراکی هایتان درون ظرف است ؟
نکند گرسنه بمانید ..
و حال شما کجا هستید ؟؟..
کجا هستید که یک دنیا دلتنگتان هستند ..
کجایید که قلب مادرانتان دیگر طاقت ندارد..
اخر چطور در چند ماه این قدر موهای پدر سفید شد و کمرش شکست ..
این چشم ها دیگر سو ندارند ..
اشک ها به پایان رسیده ..
حالا تمام دنیا باید برایتان خون گریه کند ...
چرا حال میگویید
ا مثل اشک های مادرم
مثل آخرین دیدار
ح مثل حسرت اغوش مادرم
خ مانند خون های ریخته شده روی دیوار کلاسمان
م مثل همان مدرسه ی میناب که تا ابد درون ذهن تمام مردم ماندگار است
چقدر زوددبزرگ شدید ..
چقدر زود زجر دنیا را کشیدید ..
چقدر زود ما را ترک کردید ..
بمیریم برای اشک های مادراشون.....
بمیرم برای تک تکتون ...
لعنت تمام آسمان ها و زمین
زجر های تمام موجودیت های جهان
بر سر باعث و بانی هر یک از قطرات اشک مادراتون ..
به یاد ان بچه هایی که میگفتند آقا اجازه ؟!
م مثل مادر
پ مثل پدر
آ مثل ارزو
ح مثل حاکم
ولی این کلاس ها اینبار خیلی ساکت است ..
چرا کسی پاسخ معلم را نمیدهد ؟؟...
چرا کسی با کلمه ی ارزو جمله ی آینده اش را نمیگوید ؟؟..
چرا با کلمات مادر و پدر جمله ی آنها را دوست دارم یه گوش نمیرسد ؟..
چرا دیگر زنگ تفریح به صدا می آید و چیزی جز لکه های خون و کاغذ های پاره و کیف های سوخته در میان خاک و دیوار های فرو ریخته دیده نمی شود ؟..
زمین لی لی دل تنگ شماست
نیمکت ها شما را میخواهند
پاییز دیگر شاد نیست .
مگر جز شما چه کسانی قرار است با برگ های خشک شده درس را بیاموزند
و حال این لباس ها اتو شده اند ؟
آماده هستند برای فردا ؟
کیف هایتان را بسته اید ؟
موهایتان را شانه بزنید تا آراسته درس زندگی را آغاز کنید ..
کفش های خوش رنگشان منتظر هستند..
عجله کنید دیر میشود ..
خوراکی هایتان درون ظرف است ؟
نکند گرسنه بمانید ..
و حال شما کجا هستید ؟؟..
کجا هستید که یک دنیا دلتنگتان هستند ..
کجایید که قلب مادرانتان دیگر طاقت ندارد..
اخر چطور در چند ماه این قدر موهای پدر سفید شد و کمرش شکست ..
این چشم ها دیگر سو ندارند ..
اشک ها به پایان رسیده ..
حالا تمام دنیا باید برایتان خون گریه کند ...
چرا حال میگویید
ا مثل اشک های مادرم
مثل آخرین دیدار
ح مثل حسرت اغوش مادرم
خ مانند خون های ریخته شده روی دیوار کلاسمان
م مثل همان مدرسه ی میناب که تا ابد درون ذهن تمام مردم ماندگار است
چقدر زوددبزرگ شدید ..
چقدر زود زجر دنیا را کشیدید ..
چقدر زود ما را ترک کردید ..
بمیریم برای اشک های مادراشون.....
بمیرم برای تک تکتون ...
لعنت تمام آسمان ها و زمین
زجر های تمام موجودیت های جهان
بر سر باعث و بانی هر یک از قطرات اشک مادراتون ..
- ۵۶۴
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط