fake kook

fake kook
part*⁹

کوک: توبرو داخل منم چند دقیقه دیگه میام
ا.ت: باشه اوپا
کوک: اوپا😳
ا.ت: اره اوپا بدت میاد
کوک: نه برو داخل
ا.ت: 🤚🏻
کوک: 🤚🏻
رفتم داخل
م.ک: جونگکوک کجاست بهش بگو بیا شام
ا.ت: گفت چند دقیقه دیگه میام
م.ک: برو صداش بزن بیاد
ا.ت: باشه
باز رفتم بیرون
از پشت دیدم جونگکوک نشسته همون جای قبلیش دستش روی چشماش همین که دستشو اورد پایین متوجه خیسی دستش شدم رفتم نزدیک تا داره گریه میکنه
ا.ت: چیزی شده
کوک: نه چیزی نیست
ا.ت: پس چرا داری گریه میکنی
کوک: ها خاک رفت تو چشمم
ا.ت: وایی ترسیدم برو صورتتو بشور دست بهش نزن بیش تر درد میگیره
کوک: باشه
ا.ت: من همینجا میمونم تا بیای
کوک: سرده تو برو
ا.ت: گفتم میمونم
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
ا.ت: بریم
کوک: اره دیگه بریم
رفتیم داخل
لویی: جونگکوک بیا اینجا بشین
دایان: ا.ت توهم بیا اینجا
ا.ت: ها باشه
دایان: چخبر دختر
ا.ت: خبری نیست
پ.ب: حرف نزنید غذاتونو بخورید
دایان: ببخشید

فردا
خودمو جونگکوک رفته بودیم خرید
ا.ت:این لباسه چطوره
کوک:خیلی شلوغه یکم ساده تر باشه مثلا این چطوره
ا.ت: این خوبه ولی دیگه خیلی سادس
کوک: این چی
ا.ت: این خیلی خوشگله
کوک: برو بپوشش
ا.ت: باشه
کوک:پوشیدی؟
ا.ت: اره فقط یه چیز
کوک: چیه
ا.ت: بیا
کوک: چیه
ا.ت: نمیتونم زیپ پشتشو ببندم میتونی برام ببندیش
کوک: ها نه
ا.ت: نه؟ خب باشه
کوک: بچرخ الان میبندمش
ا.ت: مرسی
دیدگاه ها (۳)

fake kook part*¹⁰ا.ت: الان چطورهکوک: خیلی بهت میاد ا.ت: واقع...

fake kook part*¹¹رفتیم یه چیزی خوردیمکوک: به مامانت چی گفتیا...

fake kook part*⁸فردا شبباز همه دور هم جمع شده بودن همه بودن ...

fake kook part*⁷ا.ت: خب باشه رفتیم داخل بیمارستان👩🏻‍⚕️: بفرم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark②④ا/ت: خونه دوستم نزدیکه خیابون بعدی هست میر...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط