.

.
.
چشماتو میبندے بہ روم
واے خدا میترسم
از غم دل ڪندن تو
شب و روز میلرزم
طاقت این حال بدو
دیگہ من ندارم
امشب و باید هـر طوری
شدہ خوش بیارم...!!!
.
.

ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۳)

رمان دخت من

Iove and the moonPart17با کلی خجالت پابه فرار گذاشتم وای ای...

🌹 My Dream 🎤Part ²⁰ایزابل 🌹 دیگه.... بسه..... همگی بخوابیم.....

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

دمون اسلیرفصل سه پارت پنج♡زنیتسو:«اه کمرم اه دلم گشنمه ای خد...

پارت چهارم ویو ات توی ماشین ! الا و لارا سوار ماشین ات شدن و...

یکم آذر ۱۳۴۷ در روستای شیخ‌حسن از توابع شهر کرج به دنیا آمد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط