دست کردم توی جیبام

دست کردم توی جیبام
سه هزار تومن بیشتر نداشتم
بارون تندی میومد
و کلی راه مونده بود تا خونه
گل خریدم؛
و تا خونه پیاده رفتم

شب خیلی قشنگی بود
اون عاشق گل بود
من عاشق راه رفتن تو بارون!
دیدگاه ها (۹)

هیچ وقت فکر نمی کردم یک قالب پنیر سوئیسی بتونه یه مرد رو از ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی وفا حالا که زن دارم، شدم...

دلم می خواهد عاشق شوم. بیشتر دوستانم عاشق اند. برایشان نامه ...

سال ها بعددر حالیکه موهای معشوقه ات را نوازش می کنییک آن مرا...

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

Part 7 <ویو نونا> رفتم خوابیدم، بیدار که شدم دست یکی دور بدن...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

دختر تنها{3}

رمان عشق بین خانواده پارت اولصبح از خواب بیدار شدم خیلی خواب...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط