هوسخان

🍁
🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁

#هوس_خان👑
#پارت17







از اینکه مجبور بودم مهتاب و توی اتاقم تحمل کنم واقعا کلافه و عصبی بودم هرگز از داشتن هم اتاقی خوشحال نمیشدم مهتاب امشب برای اینکه با من باشه هیچ تقلایی نکرد بود وبی سر و صدا روی تخت دراز کشید و خیلی زود به خواب رفت .

اما شب من دراز بود چند روزی بود که شهوت و غریزه ام بیدار شده بود و من نتونسته بودم سرکوبش کنم

امشب از اون شبایی بود که کلافه و عصبی بودم و فقط مشروب میتونست ارومن کنه
هرگز پیش نیومده بود که من کسی رو بخوام ولی نتونم بدستش بیارم سیگارو خاموش کردم نگاهی به بطری های خالی مشروب که گوشه و کنار اتاق پخش شده بودن انداختم .

خودم خوب میدونستم که امشب چقدر مستم برای فرار از این حس حالی که درگیرش بودم فقط مستی راه چاره بود.

از جام بلند شدم دستی به صورتم کشیدم و چند بار پلک زدم و از اتاق بیرون رفتم ماهرو درست دو اتاق با ما فاصله داشت یعنی همین بغل گوشه خودم بود.

الان ساعت ۳ نصفه شب بود و همه به خواب رفته بودن دستم و روی دستگیره ی در اتاقش گذاشتم و درو باز کردم و نگاهی به داخل انداختم اتاق کوچیکی که هیچ نوری بهش نمیتابید

🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت18 پنجره کوچکش با پرده های ضخیم قهوه...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت19 من فقط این دختر رو میخواستم تا خو...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت16 دستمو روی دستش گذاشتم و تمام بدن...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت15منو به خودش نزدیکتر کرد و ازم خواس...

پارت ۱۱رز وحشی خب حوصلم سر رفته پس رفتم اشپز خونه و به خدمتک...

چندپارتی پارت=۱موضوع:وقتی به اجباز خانواده باهم ازدواج کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط